روزی #لئون-تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به #زنی تنه زد .. زن بی وقفه شروع به #فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد #تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .. #زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟! تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من #مجال این کار را ندادید!!
روحانی راه #مسجد را گم کرده بود .از کودکی خردسال پرسید :فرزندم ! مسجد این محل کجا ست ؟ کودک گفت: آخر همین خیابان ،به طرف چپ بپیچید ،آن جا #گنبد ِ مسجد را خواهی دید . روحانی گفت: آفرین فرزند!من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم ، تو میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟ ...کودک پرسید :درباره چه چیزی صحبت میکنی ،حاج آقا !؟ روحانی گفت: می خواهم راه #بهشت را به مردم نشان دهم . کودک خندید و گفت:تو راه مسجد را بلد نیستی ،می خواهی راه بهشت را به مردم نشان بدهی؟!!!
@jpmfm تولدت مبارک #جواد ِ گل ما که مث ِ شما بلد نیستیم از این گل و بلبلا طراحی کنیم ولی عوضش کلی آرزوی خوب واست دارم... ایشالا همیشه شاد و خوشبخت باشی و هرچه زودتر هم #دوماد شی
حتما #20 سال دیگه به بچه هامون میگیم زمان ِ ما که اینهمه امکانات نبود ... یه #دنبالر بود و یه #[!]-بوک میرفتیم اونجا و یه #مخاطبی چیزی پیدا میکردیم و یه چن وقت باهاش دوس میشدیمُ بعدشم باهاش ازدواج میکردیم...