دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي از تنهايي ؟ گفتي : همزباني از محبت ؟ : عشق از دوستي ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدايي ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من میمیرم

Shahdad
Shahdad

حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را فیروزه‌ای کنی ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای) حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌) تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است

Shahdad
Shahdad

بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها خویش را قربان یک تار مویت می کنم لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت آبرویم را فدای آبرویت می کنم

Shahdad
Shahdad

هنگامی كه آوازه كوچت بی محابا در دل شب می پيچد سكوت داغی است بر زبان سايه ها باز هم يادت شرری می شود بر قامت باران های اشک اين جا ميان غم آباد تنهايی به اميد احيای خاطره ای متروك روزها گريبان گير آفتابم و شب ها دست به دامن مهتاب نمی گويم فراموشم نكن هرگز ولي گاهی به ياد آور رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....

Shahdad
Shahdad

از کدامین سرزمین پا به قلب تنهای من نهادی که با آمدنت بهار را به کلبه قلبم باز گرداندی؟!!! گویی تو خود بهاری و شاید تابستانی ... که با گرمای وجودت یخهای قلبم را آب نمودی... چشم هایت زیباترین ترانه را برایم می خوانند... ای بهار عشق...تا ابد در قلبم جاودانه بمان...

Shahdad
Shahdad

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي از تنهايي ؟ گفتي : همزباني از محبت ؟ : عشق از دوستي ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدايي ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من میمیرم

Shahdad
Shahdad

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

این ارسال را بازنشر کرده است.
Shahdad
Shahdad

بی آنکـه بـخـواهَمْ... دلـتـَنـگـت میـ شَـوَم... دلـتـنـگِ بـودنَـتْ........ حـَتـی هـَمـان بــودنِ کمْ رنـگـت... خـیـلیــ وقْـت بـود کـه دلـَم میـ خـواست بـگویـم دوسـتـَتْ دارَم........ تــــو که غَـریـبـه نیــستـیــ دیــگر نـمیـ توانم خودم را به آن راهی که نمیـ دانـم کـجـاسـت بــــزنـــم... دلــم هـمـان راهیــ را میـ خـواهـد که تــــــــو در امــتـدادش ایـستــاده بـــاشی. هــمـانْ تـمـامِ راه هـایی کـه میـ گـویـنـد به عــِـــــشـــــــقْ خــتـــم میـ شــود

Shahdad
Shahdad

هیـــــچ گاه" به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس" دســـــت از "ارزشــــهایت" نکـــــش... چــــون .... زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد، تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش

Shahdad
Shahdad

در كشور ما شاهي بود... براي سرگرمي خود بازي ساخت...!!! كه دو نفر بر روي ترازو بروند... و هر كس وزنش كمتر بود كشته شود... از بخت بدم من و يارم رو به روي هم افتاديم... من براي اينكه يارم زنده بماند ده روز غذا نخوردم... روز مسابقه من خودم را سبك گرفتم... غافل از اينكه يارم به پاي خود وزنه وصل كرده بود...!!!

Shahdad
Shahdad

ظرف غذای نذری همسایه را نگرفتم، هاج و واج نگاهم کرد؛ گفتم: غذا داریم و این زیادی است؛ به او نگفتم که، اگر فقط ده دقیقه سر کوچه بایستد؛ حتماً یک نفر را می بیند که سطل آشغال بزرگ را می کاود، برای یافتن لقمه ای نان؛ دور و برم پر است از یتیم، نیازمند و کودکان خیابانی؛ یک محل را نذری می دهید؛ بی آنکه حواستان باشد، نیازمندان زورشان به صف ایستادن نمی رسد؛ اگر هم برسد از لباس هایشان خجالت می کشند ..

Shahdad
Shahdad

آه باران باران شیشه پنجره را شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست..... آسمان سربی رنگ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور..... وای باران,باران پر مرغان نگاهم را شست!!...

Shahdad
Shahdad

رفتــه اي و مــن هــر روز، بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم کــه آهستــه و آرام گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد! به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم.... از حـــــــال مــیــروم

استقلال
196470_399401803449054_1298634824_n.jpg استقلال
توسط F a r z a m

امروز تولد پرویز خان مظلومي عزیز , بنیانگذار سلسله سوبله چوبلست. هر لایک تبریکی به این مرد لنگ سوراخ کن. میخوام بترکونیدا به یاد 4 تا بردی که تو دربی برامون اورد ♥ ♥ ♥ ♥ پرويز خان تولدت مبارك

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Shahdad
Shahdad

هیچ ، تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره وقتی دلـــــــــــــگیری و تنـــــــها غــــــــــربت تمام دنیــــــا از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشاته همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات نمی تونم ، نمی تونم .....!