Shahdad
عشق چيست؟ مادر گفت عشق يعني فرزند. پدر گفت عشق يعني همسر. دخترک گفت عشق يعني عروسک. معلم گفت عشق يعني بچه ها. خسرو گفت عشق يعني شيرين. شيرين گفت عشق يعني خسرو . اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد بزند اما سکوت کرد! ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق معنا شد
Shahdad
شـــدهای انــقـــلاب زنـــدگــــی مـــن! حالا همـــه چیـــز... در زنــدگیــم تــاریــخ دار شــده است! قبـــل از "تـــو" و بــعـــد از "تـــو" ...
Shahdad
از لحظه ای که چشم باز میکنم کار شروع میشود نظارت و برسی کیفیت تک تک اعضای بدن قلب … چشم … گوش … مبادا ذره ای از عاشق تو بودن منحرف شده باشند . . . ! . . . همه دردم این بود عشقش بودم وقتایی که عشقش نبود . . . !
Shahdad
یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟ خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد
Shahdad
با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم...
Shahdad
زمان مکالمات تلفنی
پسر به پسر = ۰۰:۰۰:۵۹
مادر به پسر = ۰۰:۱۰:۳۰
پدر به پسر = ۰۰:۰۲:۳۶
پسر به دختر = ۰۱:۱۵:۰۱
دختر به دختر = ۰۰:۲۹:۵۹
دختر به پسر = ۰۰:۰۰:۰۵
Shahdad
دیدی رو پاکت سیگار مینویسن : “دخانیات ، عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است ؟” کاش یکی هم روی کارت پستالهای عاشقونه ی ما مینوشت : “عشق ، عامل اصلی تنهایی و برای قلب ضرر دارد !”
Shahdad
حــــتـــی “خـــدا” فرستـــد… ! بــاران اســیــدی… برای تــطهـیـرت بــرف و پـــاکــی …. بــرای تـشبــیهت محـــمد و عیـــسی …. بــرای تضــمــینت یا کــه شیــطان را … برای تقصیــرت دیـــگر تمــام شــــد …. “خـــراب شــــد تــصویـــرت”…. !!!
Shahdad
خیلی حرفا رو راحت میزنی اما بعضی حرفا رو نمیشه گفت، باید خورد . . . ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت، نه میشه خورد؛ می مونه سر دل! میشه دلتنگ! میشه سکوت! میشه بغض . . . میشه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته .
Shahdad
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال، من دنبال یکی میگردم که... نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید.... صاف و یکرنگ ..
Shahdad
شعــــر صـغیر تـرین گنـاهی سـت کـه به گـردن دارم. تــو اما، آن گناه کبیره ای که هنوز امیدوارم خـــدا به من ببخشاید...
Shahdad
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯿﺎ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ … ﺩﺍﺭﻥ ﯾﻪ ﺟﺮﯾﺎﻧﯿﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺟﻠﻮﯾﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ، ﺟﺎﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﺴﺎﻓﺮِ ﻣﯿﮕﻪ : “ﺁقا ﻣﺮﺳﯽ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻢ” یکی نیست به اینا بگه چرا با احساسات مردم بازی می کنید !
Shahdad
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت اویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا با دستمال تیره ی قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب ارزوی من فواره های خون بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم , باید , باید , باید دیوانه وار دوست بدارم
Shahdad
از فـردا برایـم چـــیـزی نگـــو ! من نمـیگـویم : " فردا روز دیـگریسـت " فقط میگـویم :... " تـــو روز دیـگری هسـتی"... تو " فردایی" همان که بایـد بـه خاطرش زنـده بمانم دوستت دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا