Shahdad
چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد تا اینکه دریافتم این زندگی نه تویی نه من ما گم شده ایم در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندارد
Shahdad
آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !!فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ...هـمین!♂♀
Shahdad
میدونی وقتی خداداشت بدرقم میکرد بهم چی گفت؟ جایی که میری مردمی داره که می شکنند نکنه غصه بخوری.توتنهانیستی. توکوله بارت عشق می گذارم که بگذری قلب میگذارم که جابدی اشک میدم که همراهیت کنه. ومرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم.
Shahdad
راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی
Shahdad
بــُـگــذآر בُڪــتــُر بــِگــویــَב : آلــِـرژے فــَصــلـیــωـــتــــ ... وَلــے مــَטּ مــے ב آنـــَمـــ ، ڪـِـہ اَز בور ے ِ تــوωـــتـــ ، ڪـِـہ نــَفـَس هــآیــَمــ ، بــِـہ " شــُمــآره " اُفــتــآבِه اَωـــتــــ !!!
Shahdad
خیلی سخته عاشق کسی بشی ,اما اون حتی ندونه دردتو از چشات نخونه قصه غمو ,علت لرزش دست سرد تو خیلی سخته زندگیت فنا بشه,واسه دیدن یه لبخند رو لباش واسه گفتن از امید و آرزو,تو سیاهی غم انگیز شباش من نیومدم بگم عاشقتم,چون از این حرفا پر گوش همه اشتباه که میگن گریه مرد,روی زخمای تنش یه مرهم من نیومدم بگم تو هم بیا ,مثل قصه ها بریم از این دیار یا که خیلی مهربون یه مدتی,واسه من ادای عشق و در بیار تو میخوای برنده باشی میدونم , به همه میگم ببازن جلو پات هر چی اسپند به آتیش میکشم,تا که چشمت نزنن بشن فدات تو میخوای پرنده باشی میدونم, یه نفس هوای خوشبختی میخوای
Shahdad
عشق زيباست اما غم دارد عشق زيباست اما دل را مي سوزاند عشق زيباست اما نفسهاي خسته ، ديگر تاب تحمل غمش را ندارد عشق زيباست اما ديوانگي هم عالمي دارد عشق تار و پود شكسته قلب را جلا مي دهد عشق قلب بيقراري را طوفاني مي كند عشق تنها اميد قلب يك عاشق است عشق مقامي بس عظيم و والا دارد عشق معناي تمام زندگي يك عاشق است عشق دل را بيقرار مي كند و چشم را گريان چشم هايي كه براي عشق ، اشك مي ريزند ، بسيار مقدس هستند عشق صداي تيك تاك قلب عاشق است قلبي كه هر لحظه احساس مي كند در حال خاموش شدن است عشق صداي نبض زندگي است زندگي و دار و ندار يك عاشق ، در عشقش خلاصه مي شود اي كاش معناي واقعي عشق را درك مي كرديم اي كاش هر لحظه اي با عشق نفس مي كشيديم اي كاش فاصله ها را با رنگ زيباي عشق ، زيباتر مي ديديم اي كاش عشقي وجود داشت كه هيچگاه از بين نمي رفت اي كاش تمام عشقهايمان جاودان بود و زيبا اي كاش زيبايي و پاكي عشق را درك مي كرديم عشق زيباست به زيبايي و پاكي يك نگاه ساده عشق مقدس است به تقدس يك قلب عاشق و شيدا عشق تكان دهنده است حتي اگر يك عشق خيالي باشد حتي اگر....
Shahdad
می گوینــــــد زَمــــــــان طَــــــــــلاست... اما دُروغ مــــــــــی گوینـــــــــد... مَن چشیـــــــــده ام... زمان آتَـــــــــش است... که ثانیــــه به ثانیـــه اش مــــی سوزانــــــــــدت... و تا به شُعـــــــــــله ات نکِشَــــــــد، نِمــــــــــی گُــــــــــذرد...
Shahdad
ببخش که برگ هایت را لگد کردم . ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم … من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!
Shahdad
که هستی که زندگی مرا به قضاوت نشسته ای میدانم بی نقص نیستم و آنقدر زندگی نخواهم کرد که بتوانم باشم اما پیش از آنکه انگشتانت را به اتهامی بسوی من نشانه بگیری ببین دستهای ات چقدر آلوده اند
Shahdad
کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم، کلید خانه ام را در دستت می گذارم، نان شادیهایم را با تو قسمت می کنم، به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟
Shahdad
آه ای دل غمگین ، که به این روز فکندت؟ فریاد که از یاد برفت آن همه پندت ای مرغک سرگشته ، کدامین هوس آموز بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت؟ ای آهوی تنهای گریزان پریشان خون می چکد از حلقه پیمان کمندت ای جام به هم ریخته ، صد بار نگفتم با سنگدلان یار مشو ، می شکنندت؟ آه ، ای دل آزرده ، در این هستی کوتاه آتش به سرم می رود از آه بلندت جان در صدف شعر ، گهر کردی و گفتی صاحبنظرانند ، پشیزی بخرندت ارزان تر از هیچ گرفتند و گذشتند امروز ندانم که فروشند به چندت؟ جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی ارزان تر از این درس محبت ندهندت!
Shahdad
سلامی از دلی تنها دلی آکنده از غمها گهی بی بار گهی بی یار گهی از زندگی بیزار گهی خندان گهی گریان گهی رنجیده از یاران سلام ای بهتر از باران
Shahdad
مرا از یاد بردی تو تو را از دست دادم من و تو هرگز نفهمیدی چه حس التماسی را در نگاهم بارور کردی و تو هرگز نفهمیدی چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من نفس می زد دلت هم پی نخواهد برد دل بیچاره ام هر شب به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابد مرا از یاد بردی تو مرا ازیاد بردی تو بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم و تو هرگز نفهمیدی و تو هرگز نفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن تو را از دست دادم من و توهرگز نفهمیدی کسی تا آخر عمرش برایت شعر خواهد گفت برایت شعر خواهد خواند کسی تا آخر عمرش برایت ((ان یکاد عشق)) خواهد خواند
Shahdad
روزگــار عجیبی شــده… حتی وقتی میخـندیـم منظـورمـان چیـزه دیگـریست …!!