Shahdad
گفته اند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر نام این منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و آغوش تو خلوتی میخواهم ولبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر ساغری از باده هستی دهم بستری میخواهم از گلهای سرخ تا در آن یک شب تو را مستی دهم آه ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجامست و تو صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
Shahdad
کنارم بخوابو به دورم بتابو از این لب بنوشو چو تشنه که آبو خدا دوست دارد لبی را ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
Shahdad
دلم تنگ است نه برای تو برای خودم برای خودی که خیلی وقته نمی شناسمش خیلی وقته باهاش بیگانه شدم خیلی وقته گمش کردم دلم تنگ است نه دلتنگ چشمان تو نه دلتنگ دستان تو دلتنگم دلتنگ آن قلب پاکی که الان هزار تیکه شده دلتنگ اون روح سفید و سبک که هر وقت می خواست پرواز می کرد دلتنگ اون روزاییم که می خندیدم از ته دل دلتنگ اون روزایی که تو نبودی دلتنگ روزاییم که تنها که می شدم هیچ چیزی نبود که بهش فک کنم هیچ کس نبود که بهش فک کنم خودم بودم و خودم دلتنگم اینبار برای تو دلتنگم برای آرامش همشگیت دلتنگم برای در کنار تو بودن دلتنگم...
Shahdad
من مرگ نور را باور نمیكنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل همیشه بهاری كه میشكفت در قلبهای ملتهب ما مانند ذره ذرهی مشتاق پرواز را به جانب خورشید آغاز كرده بودم با این پر شكسته تا آشیان نور پرواز كرده بودم من با چه شور و شوق تصویر جاودانهی آن عشق پاك را در خویش داشتم اینك منم نشسته به ویرانسرای غم
Shahdad
عشـــــــــــق... عشق یعنی بعد از یه دعوای مفصل، از روی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت و بری زیر پتو. بعد هر چند دقیقه یه بار یواشکی گوشهی پتو رو کنار بزنی و زل بزنی به سقف، تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه ؟؟؟
Shahdad
روزگار غريبيست نازنين دهقان فداکار پير شده شنگول و منگول گرگ شدن کوکب حوصله مهمون داري نداره کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسه است حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو يه شرکت آبدارچي شده آرش کمانگير معتاد شده شيرين ،فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن کيف قاپي
Shahdad
با تو متولد شدم
با تو زندگی را فهمیدم
وبا تو خواهم مرد.
دوستت دارم
Shahdad
کاشکی گاهی وقتا... خدا از پشت ابرها بیاد بیرون... گوشم رو محکم بگیره و داد بزنه... آهااااای...!!! بشین سر جات اینقده غر نزن.... همینه که هست...!! بعد یه چشمک می زد... و آروم توی گوشم میگفت... همه چی درست میشه
Shahdad
و من برگ بودم که باران گرفت/ و دیدم که این قصه پایان گرفت/ بهار تو آمد به دیدار من/ و آخر مرا از زمستان گرفت/ کویر تنت را به باران زدند/ تن آسمان را عطش جان گرفت/ تو میرفتی و چشم من چشمه بود/ و من خیس بودم که باران گرفت/ عجب بارشی بود بر جان من/ که چون رودی از عشق جریان گرفت/ هوای تو بود و خیال تو بود/ که دست مرا در خیابان گرفت/ حقیقت همین است ای نازنین / که چشمت غزل داد و ایمان گرفت/ تو و کوچه وآن زمستان سرد/ و من برگ بودم که طوفان گرفت….
Shahdad
ای همه دار و ندارم ایقشنگِ روزگارم من به عشقت عادتی دیرینه دارم تو نباشی من کی هستم هر جا هستم با تو هستم من تو را تا مرز بودن می پرستم
Shahdad
سهراب قایق دیگر جوابگونیست!... کشتی باید ساخت!!!... اینجــ ــ ــا مثــــل من تَنهـ ـ ــــا زیاد است
Shahdad
هرگــــز منتظـــــر فـــردای خیــــالی نبـــــاش. سهمت را از شادی هـــای زندگـــی همیـــن امروز بگیــــر, ضـــرر نمی کنــــی...! اگر از هم اکــــنون لبـــخند زدن را تجربـــه کنـــی ﻣﻄﻤﺌــﻦ ﺑﺎﺵ ﻫﻤﯿﺸـــﻪ ﯾﮑـــﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﻟﺒﺨــــﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷــــــد
Shahdad
دردت را گریستم گریه ات را مویه کردم و تنهایی ات را یک تنه آغوش بودم … چنین بود سرنوشت من
Shahdad
نگارا سن سن اولسایدین، منه غم همدم اولمازدی، کتاب عشق باخسایدین، منه لوطفون کم اولمازدی،اطیبالر مریض اوسته گره ده مهربان اولسون، مریض عشقیوم جانا ولی چوخ پیسدی رفتارون ، گلرسن بیر گون ایستر سن خبر من نن ، دیللر دا قایید چیخ گئد ، یوباندون اولدو بیمارون ......
Shahdad
هیچ وقت دل به کسی نبند... چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش 2 تا دل کنار هم جا نمی شن...!!! ولی اگه دل بستی، هیچ وقت ازش جدا نشو ...! چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...!!!