دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

زندگی میکنم .. زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .

Shahdad
Shahdad

خــــدایــا دیـدی؟؟!!! کلی بـــــــاران فرستادی... تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست... زخــــــــــــــــــــــم است،زخـــــم..!

Shahdad
Shahdad

ديگــــــر خستـهـ شده امـــ…. آرهـ مَنـ کم آورده امــ…. خودمــ ميدآنمــ کهـ نيستـــ… اينقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ! چه زخم هايي بردلم خورد؛ تا يــــاد گرفـــتم… که هيــچ نـــــوازشي، بـــــــــي درد نيست . . .

Shahdad
Shahdad

دلـــم يـک غــريبــه مـي خــواهـد بيـــايــد بنشينــد فقـــط سکـــوتــ کنـد و مـــن هــي حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم تـــا کمــي کـــم شــود ايـن همــه بـــار … بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود انگــــار نــه انگـــار …!

Shahdad
Shahdad

حسودیم می شود به این کلـــمات که نگاهت می کنند وقتی با چـشــمانت از رویشان رد می شوی امّـــا من هـــنوز حسرت ِ دیدنت به دلــــم مانده...!

Shahdad
Shahdad

مي خواهم برگردم به روزهاي کودکي : آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود… عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه ميشد… بالاترين نــقطه ى زمين ، شـانه هاي پـدر بــود… بدتـرين دشمنانم ، خواهر و برادر هاي خودم بودند… تنــها دردم ، زانو هاي زخمـي ام بودند… تنـها چيزي که ميشکست ، اسباب بـازيهايم بـود… و معناي خداحافـظ ، تا فردا بود…

Shahdad
Shahdad

خودش را در آغوش دیگری پرت می کند .. در تخت دیگری غلت می زند ... اما ، خدا و خودش می داند که ..... ... که دارد حواسش را پرت می کند ... که دارد میان درد عشق غلت می زند ... دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ... راضی*ست به غلت زدن و پرت شدن ...

Shahdad
Shahdad

شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید...شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!

Shahdad
Shahdad

گاهی سالها ... معنی ثانیه ها و گاهی ثانیه ها ... معنی سالها را می دهد ... وقتی میبینی سالهایت گذشت و ثانیه هایی که می خواستی ... نیامدند ! دل انسان میگیرد ... دشمنی کردن... آسان تر از دوست داشتن است !! نمی دانم ! در روزگار ما ... همه چیز برعکس شده ... خوبها ...بد می آورند

Shahdad
Shahdad

دنیا را بغل گرفتیم گفتند: امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد... بیدار شدیم٬ دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم...

Shahdad
Shahdad

آدمــ ها هر چقدر بزرگــ تر مي شوند دلشانـــ بيشتر بغل ميخواهد حتي بيشتر از وقتيـــ که کودک بودند

Shahdad
Shahdad

آیا کارها خوب پیش می‌روند؟ همه‌ی ذهن و دلم پیش شماست من اینجا بی‌ذهن بی‌دل نشسته‌ام و سیگارهای لعنتی‌م زود به آخر می‌رسند ای‌کاش زبان کارها را می‌فهمیدم و کارها زبانم را می‌فهمیدند و بهشان می‌گفتم: هی کارها! شما باید خوب پیش بروید تا او خسته و مضطرب نشود.

Shahdad
Shahdad

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم ، که بودند ولی نبودند … !همراه کسانی بودم ، که همراهم نبودن … !وسیله کسانی بودم ، که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم … !دلم را کسانی شکستند ، که هرگز قصدشکستن دل آنها را نداشتم … !..و تو چه دانی که عشق چیست …

Shahdad
Shahdad

مرد ! سرش بر آستین زن بود زن ! سرش بر غیرت مرد . . .

Shahdad
Shahdad

شب است و من خسته ام... آنقدر خسته ام از خود که توانم حتی نبرد مرا تا لب تخت... پاهایم سست و بی رمق... دستانم پر از رعشه ... دلم پر از غمو غصه... چشمانم... چشمانم پرآب اما جوشان نیست... از سر و رویم تنهایی میچکد.. اما دل راضیست به همین... راضیست؟ نمیدانم... دیگر با خودم هم غریبه ام.