Shahdad
جمعھ ی خوبی نبود شھر بوی مرده می داد در حومھ ی خیابان عابری از کنارم رد شد عطر سنگدلی اش تورابه یادم آورد چقدر کم بودنت زیاد بود چقدر نبودی چقدر... .. .. .. شب شد و به اندازه ی کابوسی فقط فرصت خواب دارم بس که روزها تو را چرت میزنم!
Shahdad
گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
Shahdad
آدم خنگ باشه اما واسه دوستش کم نذاره..
Shahdad
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
Shahdad
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
Shahdad
فضایِ خسته و پوسیدهیِ زمستانی .. و حسِّ مبهم «شاید تو هم پشیمانی» ! تمامِ حوصلهام را سؤال پیچیده .. پر از "تو"ام و پر از ابرهای بارانی ؛ نشسته در اتوبوسی که ایستگاهاش را .. به هر کجای جهان میشود بچسبانی ! در انتخابِ خودم یا تو یا خدایی که...... که بگذریم ، از این فکرهای شیطانی ! ببین مرا وسطِ جادههای بی عابر .. بدون قلبِ تو ، با "عشقهای جبرانی" ! تو را قدم زدم آنقدر تا که پیوستم .. به خطِ ممتدِ این جادههای طولانی ؛ به اعترافِ گناهی نکرده افتادم .. مرا بلند کن از این دروغ پایانی !!!
Shahdad
من خودم دیدم که باز اسم من نوشتی رو نوشته هات حالا داری اینطور میکنی که بگی من اهمیت ندارم مهم نیستما این اسمش چیه دل سنگی یا خود خواهی یا نبودن هیچ حسی ..
Shahdad
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
Shahdad
""صدای اذان توی آسمان چرخ می*خورد، من یاد چند سال پیش از اینم که نذرت کردم.. عبادت کردم.. آنقدر که دستم می*رسید به آسمان فشارش دادم نوک انگشتم را زدم به شانه ی خدا گفتم ببین چه کوچکم!؟ تا شانه ات هم به زور رسیدم! نگذار برود من تنها بمانم.. گفتم من قدّم به دنیا هم نمی*رسد شانه هایش باید باشد رویشان بنشینم دنیا را ببینم.. خدا گوش نداد.. تو هم که رفتی.. من هم که کوچک بودم، دیگر نه خدا را دیدم نه دنیا را..""
Shahdad
زیـــــبایے زنــدگــے ایــنـہ ڪـہ: بے خــبر دعــایــت ڪـنـنـد نبــیـنـے و نـگاهـت ڪنـטּ نـدانـے و دوسـتـت داشـتـہ بــاشــنـد . .
Shahdad
این روزها... بیشتر از قبل ،حال همه را می پُرسم... سنگ صبور غم هایشان می شوم... اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم اما... یک نفر پیدا نمی شود که دست زیر چانه ام بگذارد... سرم را بالا بیاورد و بگوید: حالا تـــــــو برایم بگو...!!!
Shahdad
چه زیبا گفتم دوستت دارم چه صادقانه پذیرفتی چه فریبنده آغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه همه چیزم شدی چه زود به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم چه حقیرانه واژه غریبه خداحافظی به من آمد چه بیرحمانه من سوختم...
Shahdad
قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی تنگ غروب گم شد الماس آشنایی خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم
Shahdad
خنده می تواند ساختگی و ظاهری باشد اما رنج و اندوه حتی بدون دلیل,هرگز خیالی نیست چشمانم را باز می کنم ؛ و او نیست ! این بی رحمانه ترین ، اتفاق هر روز است . . . !
Shahdad
حــــــرف تــــــو که میشــــــود مــــــن چقــــــدر ناشیانه, ادعــــــای بی تفاوتــــــی میکــــــنم!