Shahdad
خام و ناپخته قضاوت ميكنيم! تحقيق بردار ، گرفتار آمده در سيخ شك با آتش حكم ناحق بي گنه را كبابش ميكنيم! باخبر نيست بيچاره مظنون از دادگاه پنهاني كه در محضر مي كنيم ! غيبت و تهمت نقل مجلس ها شده برادر را زنده زنده نشخوار مي كنيم !! جهنم را خود براي خود مهيا كرده ايم ..
Shahdad
مواظب افکارت باش آن ها تبدیل به کلمات میشوند،مواظب کلماتت باش آنها اعمالت میشوند،مواظب اعمالت باش آنها عاداتت میشوند،مواظب عاداتت باش آنها شخصیتت میشوند و مواظب شخصیتت باش آنها سرنوشتت میشوند..
Shahdad
به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس" دســـــت از "ارزشــــهایت" نکـــــش... چــــون .... زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد، تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش
Shahdad
مرگ بر اینهمه دردی که زمان داد مرا مرگ بر حسرت آلوده به درد مرگ بر اندوه بیهوده عشق مرگ بر زندگی مرگ آلود مرگ بر ماهی تشنه به فراوانی آب مرگ بادا به امیدی که درو پنجره را بست به من مرگ بر لذت عشق مرگ بر پروازی /که پر وبال پرنده به آن دل بسته ست مرگ بر دشواری مرگ بر کوهی که /برف را با گل خود آرایید مرگ بر پاکی بر فی که در آن چلچله مرد مرگ بر چلچله که تیر حرامی را خورد مرگ بردشمن دوست مرگ بادا به کمانی که نشانش آهوست مرگ بر شیرینی مرگ بر شیرینی که دلش بیستون را می خواست مرگ بر فرهادی که به عشق شیرین /تیشه در دستش بود مرگ بر ...........
Shahdad
سلام کودکی ام/ خاطراتم سلام کاج خشک گوشه پنج دری انگار دو قرن است ندیدمت می بینی تو کاجی وموریانه ها روی تن من خالکوبی کرده اند اما هنوز دلم خوش است به کوچه های کاهگلی به راه رفتنهای جاهلی اگر به دانه عشقی تهمت را دادند من دل خوشم که آزادم پرنده قفس تو چرا برایم/وای وای میکنی مشق کودکی ام گویا تو حرفی داری جریمه های کودکی دو دست ویک پا بالا تو چه حرفی داری آه گلوی آغشته به خون شاه غلام از اتهام حرفی دارد گریه های گلنساء از مرگ شاه غلام حرفی دارد ساعت شنی روی رف ساز دف گویی حرفی دارند همه حرف دارند اما قصه همیشه ناتمام است ودهانها گل گرفته کودکی ام تو هم حرف داری
Shahdad
نشتم پای مشروب گفتن:بخور بگو:به سلامتی اونی که دوسش دار پیکو به لبم نزدیک کردم نخوردم ولی گفتم به سلامتی اونی که از وجودش نفس میکشم گفتند تو که نخوردی؟ گفتم:سلامتیشو تو پاکی میخوام نه تو مستی........
Shahdad
"مرد" که باشی ... نه چهره ی زیبا میخواهی ، نه اندام برجسته ! بلکه یک قلب می خـــــواهی که فقط و فقط برای تو باشد ..
Shahdad
روزهايي كه بي تو مي گذرد گرچه باياد توست ثانيه هایش آرزو باز مي كشد فرياد: در كنار تو مي گذشت، اي كاش!
Shahdad
تو به مقصد رسیدی بدون من.. اما من هم چنان رد پاهای تو را دنبال می کنم .. نه برای رسیدن به تو .. . . ...نه .. . می خواهم بی من بودن هایت را بشمارم...
Shahdad
قـــــــــســـــــــــــــــم به عـــــــــشــــــقمون قــــــــســـــــــــــم همه برات دلواپسم ... قرار نبود اينجوري شه ... يهو بشي همه كسم ... راستي چي شد چه جوري شد ... اينجوري عاشقت شدم ... شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم..
Shahdad
پُرم!! پُرم از حرف هایی که با نبودت زنده به گور می کنم! بعد از تو... چقدر سرکوب احساس؟! بعد از تو... چقدر حبس اُمید؟!
Shahdad
پارسال با او زیر باران راه میرفتم... امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم... شاید باران پارسال هم اشکهاى دیگرى بود!
Shahdad
رفیق! لا اقل از شعر های من برو بیرون! بی انصاف! من فقط همین جا می توانم داشته باشمش..
Shahdad
نگران شب هایم نباش … “تنها” نیستم … “بالشم” … “هق هق سکوتم” … “قرص هایم” …… “لرزش دستانم” … همه هستن
Shahdad
دوس داشــتن من فــرق داشت بــآ تــو .. دوس داشــتن خــآلی نَبـــود . . .