Shahdad
مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !! شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم .. ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ﺑــﻪ ﺩﺍﺷــﺘﻦ ﭼﯿــﺰﯼ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺶ ، ﺑــﻪ ﺑــﻮﺩﻥ ﮐﺴــﯽ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﺑــﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧــﺶ ، ﺗﻨــﻬﺎ ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ، ﺍﻣــﺎ ﻓــﺮﺍﻣــﻮﺵ ... ... ﻧــﻪ !
Shahdad
كاش مى شد وقتى داري از تنهايى دق ميكني ، دق كنى، ولى دل به كسى كه دلش گيره نبندى ... اين دردش از همه ى دردا بدتره كه يروزبفهمى كسي كه دل به دلش دادى دلش جايى گيره....
Shahdad
دلتنگی چه حس بدی است.... تنهایی چه حس بدی است کاش... پاره ای ابر میشدم... دلم مهربانی می بارید ...کاش نگاهم شرار نور میشد.... اشتی میدادش و که دوست داشتن چه کلام کاملی است و من... چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!
Shahdad
میدونم نشنیدی از من یه بار بگم دوسِت دارم میدونم قدّ یه دنیا به احساست بدهکارم میدونم اشتباه کردم عزیزم حق بهت میدم تو با عشق پیشه من بودی اینو هرگز نفهمیدم
Shahdad
جدیدا دلم خیلی خیلی خیلی گنده شده . . . ولی جالب ایجاست که بدونی، هنوز هم یه سر سوزن واست جا ندارم که ندارم . . .
Shahdad
سه دزد بزدزد رفتن بزدزدی یه دزد بزدزد دو بز دزدید دو دزد بزدزد یه بز دزدیدن، یه دزد بزدزدبه دو دزد بزدزد گفت من که یه دزدبزم دوبز دزدیدم اونوقت دو دزدبزدزد یه بزدزدیدین؟؟؟؟
Shahdad
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
Shahdad
ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha
Shahdad
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است ولیکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است .....
Shahdad
ای عاشق در انتظار چه نشستی ؟! در انتظار بادهای پاییزی !! بارانهای بهاری !! برگهای زرد و یا شکوفه های ارغوانی !! در انتظار کدامی ؟!!! انتظار بیهوده است پنجره را باز کن جدار را بشکن غبار را بشوی و خاطره ها را به خاطره ها بسپار تا پایان پایانها مانده است این است زندگی این است روزگار
Shahdad
چــــــــــــــــه گویم از دوست که او را به جز تیکه انداختن کاری نیست چه گویم از رفیق که او همه با تو هیچ کاری نیست پس دیگر با چه کسی ........
Shahdad
شانه ات را بردی حالا گریه هایم را باد کوچه به کوچه می پراکند..
Shahdad
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد عاقبت با عشق و غم کوه امیدم آب شد گفته بودی یوسف گم گشته باز آید ولی یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد . . .