Shahdad
معلم دبستانم این روز های سخت را میدانست که به خط فاصله میگفت : خط تیره...
Shahdad
آه از درد دلتنگی یارب ایکاش آشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود یا که او با من نمیشد آشنا یا که او از من نمیکردی جدا..
Shahdad
نـَـہ اینڪہ حَرفے بَرای گـُفتـَـטּ نــَבاشتـہ باشَم نـَـہ اینڪہ واژه اے مُناسبِ گــُفتَــטּ نـَבارم سُڪوت ڪَرבم نـَہ بــِہ خاطِر خوבم... آرے... مَــטּ سُڪوت ڪَرבه اَم...... بخاطِر تو
Shahdad
خدایـــآا ! من اینجا دلــ ـمـ سخت معـــجزهــ میخواهــ ــد...!
Shahdad
لعنت به من چه ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش می مردم دست منو گرفت و بعد ولم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد یکی بگه که ماه من کی بوده مسبب گناه من کی بوده سهم من از نگاه تو همین بود عشق تو بدترین , قسمت بهترین بود تو دل بارون منو عاشقم کرد بین زمین و آسمون ولم کرد یکی بگه که چه جوری شد که این شد سهم تو آسمون و من زمین شد..
Shahdad
بنویسم از نگات یا که دل تنگ بشم طرح چشمات و همش رو کاغذا می کشم بنویسم ازصدات یا که خاموش بشم از لحظه هات گذر کنم یا که فراموش بشم بازم پریشون شدم ولی تو باز نیومدی چجوری اون لحظه تلخ تو حرف رفتن و زدی دوباره فکر بودنت دنیام و رنگی می کنه روزگارم هم ببین به این قشنگی می کنه بنویسم از دلم یا که داغون بشم بنویسم از تو یار یه غزل خون بشم دل من به خاطرات داره راضی میشه اونی که مونده برنده تو یه بازی میشه
Shahdad
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم ... اگرچه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن باتو نیستم ... اگرچه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم ... اگرچه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است. دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت رابشنوم ... به تو تکیه کنم دوست دارم بدانی ، حتی اگر کنارم نباشی ... باز هم ، نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم... همیشه با منی ، و همیشه با تو هستم ، هر جا که باشی ...
Shahdad
من یاد گرفته ام..... وقتی بغض میکنم وقتی اشک میریزم منتظر هیچ دستی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم میپیچم مرهمی باشم بر جراحتم من یاد گرفته ام..... که اگر زمین میخورم خودم برخیزم من یاد گرفته ام..... که همه رهگذرند همه.....
Shahdad
نگران نباش پای کس دیگری در میان نیست... من هنوز هم جز تو نمی توانم به کسی دیگری فکر کنم... به کسی هم عادت نکردم جز تنهایی... تنهایی, تنها کسی بود که هنگامی که تو نبودی مرا در آغوش می گرفت و به من فهماند که بدون تو هم می توان زنده بود ولی نمی توان زندگی کرد...
Shahdad
دارد باران می بارد و داغ تنهایی ام تازه می شود! نگو که نمی آیی نگو مرا همسفر دشت آسمان نیستی از ابتدای خلقت سخن از تنها سفر کردن نبود قول داده ای باز گردی از همان دم رفتنت تمام لحظه های بی قرار را بغض کرده ام و هر ثانیه که می گذرد روزها به اندازه هزار سال از هم فاصله می گیرند..
Shahdad
شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید، بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت.
Shahdad
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد ...
Shahdad
یادمان باشد که همیشه ذره ای حقیقت پُشت هَر:"فقط یه شوخی بود" قدری احساسات پُشت "به من چه اصلا" واندکی درد پُشت " اشکالی نداره " وجود دارد ....
Shahdad
نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ کجا باید صدا سر داد ؟ در زیر کدامین آسمان ، ... ... روی کدامین کوه ؟ که درذرات هستی رَه بَرَدتوفان این اندوه که ازافلاک عالم بگذردپژواک این فریاد! کجا باید صدا سر داد؟
Shahdad
انقد بدم مياد از اينايي که از من بدشون مياد ولی من از اونا بدم نمیاد...!