Shahdad
یک چشم من از روز جدایی بگریست چشم دگرم گفت چرا ؟ گریه ز چیست چون روز وصال شد فرازش کردم گفتم نگریستی نباید نگریست...
Shahdad
سلامتی تنهایی که به خاطر یک نفر همه رو گذاشتیم کنار اونم رفت و تنهاترین تنهامون کرد....
Shahdad
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
Shahdad
بـاشـَد مـَن تـسـلـیـم . . . امـّا چـه فـایـده . . وقـتـی مـیدانـَم آخـر سـر ... بـه جـای ایـنـکـه مـَن بـرایـَت پـرچـم سـفـیـد تـکـان دهـم "او" بـرایـت لـبـاس ِ سـفـیـد مـی پـوشـد . .
Shahdad
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار....
Shahdad
آغوش تنهایی به تن خواهم کشید و لب را با سکوت میدوزم تا شکوه ای نکند از غم دوری تو…
Shahdad
..وقتی به آسمان نگاه میکنم خوشحال میشم چون با وجود فاصله ها ، زیر یک آسمونیم !
Shahdad
هی فلانی....... برو عقب لطفا ! من خودم هم انقدر به خودم نزديک نمي شم چه برسه به شما که تازه از راه رسيدي !!
Shahdad
کوله بارَم بَر دوش، سَفری باید رفت ... سفری بی همراه ... ، گُم شدن تا ته تنهایی مَحضـ .... یار تنهایی من با من گفت : هر کُجا لرزیدی .. از سفرترسیدی .. تو بگو .. از ته دل... من خُــ ـدا را دارم ...
Shahdad
دوستی ها كمرنگ؛ بی كسی ها پيداست... راست گفتی سهراب؛ آدم اینجا تنهاست ... !
Shahdad
دوستی مانند اسناد تاریخ است هر چه از زمانش بگذره ارزشمند میشود.......... گوته
Shahdad
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینم شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟ این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینیم شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
Shahdad
هرکه فرهاد شود در ره عشـــــــــــق همه کس درنـــــــــــــظرش شیــــــــرین است تهمت کفـــــربه عاشـــــــــــق نزنید عاشقی پــــــــــــاکترین آییـــــــــن است..
Shahdad
او هنوز...باتمام نبودنش تنها پناهگاه من از تمام این ادم هاست...