Shahdad
هـــ عآشِقَتـ شُدَمـ و نَهـ بهـ دُنبآل شُمارهـ ای ـ برآی تفریـح! فَقَط کَفـش هآیَمـ هِنـگآمـ دیدَنَت، تَحَمُـل سَنگینـیِ قَلـبَمـ رآ ندآشتَنـد...
Shahdad
وقتـــــے بـه عَقب بَر میگردے مُتوجـه میشے کـه جــــــاے بَعضیـــا الـان کـه توُ زندگیت خالــــــے نیست هیـــــچ … اون موقعشَمـ زیـــــــــــادے بوده … !!!
Shahdad
دلم گرفته ازآدمایی که میگن دوستت دارم....امامعنیشونمی دونن زآدمایی که میخوان مال اونا باشی...ولی خودشون مال تونیست ازاونایی که زیربارون برات می میرن... ولی وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
Shahdad
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ................
Shahdad
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
Shahdad
مهم نیست کف پات رو شستی یا نه
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر
اما این مهمه :
که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی ،
از خودت به یادگار بگذاری … !
Shahdad
نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده... ...نیا باران که:اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند... در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند... نیا باران پشیمان میشوی از آمدن؛ زمین جای قشنگی نیست؛ در ناودان ها گیر خواهی کرد... نیا باران در اینجا قدر نشناسند مردم؛ در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نیا باران
Shahdad
حَتــــــی مُقَــــــدَس تَـریــن مـریــمــ هـمــ دِلــــش آغــــــــوش میخــــــوآسـتــــ... !!! چِهـ بـِرِســــَد بهـ مَــنِ لعنتـــی ... !!! ♥₪• مردمانی هستند که می*خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ... و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است ... بهت می*گویند بس کن ... انرژی منفی نفرست ... اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند ... و تنهــــــــــــــــــــــ ـایی می شود تنها چاره ... !
Shahdad
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟ من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام ؟
Shahdad
دلگرمی های تو دلگــرمــي هــاي تــو بــال هــاي مــن انــد! چيــزي بگــو! گــاهــي چنــانــم بــي تــو، کــه عبــور گــربــه ي لاغــري از کنــارم نگــرانــم مــي کنــد . . .
Shahdad
ابراهیم بت خانه ی دلم شدم تمام بت هایش را شکستم و تبر بر گردن خود نهادم تا ثابت کنم هنوز می پرستمت لیاقت گلستانت را نداشتم! که به آتش دنیا گرفتار شدم اما می دانم هستی و همین برایم کا[!]ت تا دنیا را گلستان ببینم
Shahdad
دیگر ثانیه ها رو نمیشمرم............... مینشینم به ارزوهایم فکرمیکنم.................... چه قدر قشنگند............................ ولی دیگه نمیخوام ارزو باشند.................... باید حقیقت محض شن.......................... باید جهانیان مرا به خوش نامی بشناسند........................ اونروز روزیه که کار من بااین دنیا تموم شده......................
Shahdad
فرشته های دشت عشق به دورم میچرخند............... به حال زیبایم غبطه میخورند.......................... میگن موقع اذان دعاکنی براورده میشه................ فریاد زدم در خیابان عشق عاشقان رد میشدند............. انها هم بامن فریاد زدند............................ وقتی به کلبه ی تنگم رسیدم حس کردم که ازبند اسارت ازاد شدم.................... امیرشهر عشقم را رها کردم............................. شدم زلیخای مجنون خسرو........................
Shahdad
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد .