Shahdad
مَــטּ نـمے فـهـمـَمـــ چـِرآ هـيـچ کـَس بـرنـمے دآرد بـنـويـســد از مـردهــآ . . . از چـشــم هــآ و شـآنـه هــآ و دسـت هــآيـشــآטּ . . . از آغـوشـِشـآטּ ، از عـطــر تـنـشــآטּ ، از صـدآيـشــآטּ . . . پُــررو مے شـونـد ؟ خــُب بِــشـونـد . . . مَـگــر خـودِ شـمـآ بـآ هـر " دوستَتــ دارمے " تـآ آسـمـآטּ نـرفـتــه ايـد ؟ مـگــر مـآ بـه اِتـّکــآ ِ هـمـيــטּ دسـت هـآ . . . هـمـيــטּ نـگـــآه هـآ . . . هـمـيـטּ آغــوش هـآ در بـِزنـگــآهـهـــآے زنـدگے . . . سـرِپـــآ نـمــآنـده ايـم ؟
Shahdad
بنويسيد به ديوار سكوت:عشق سرمايه هر انسان است!
بنشانيد به لب حرف قشنگ،حرف بد وسوسه شيطان است،
و بدانيد كه فردا دير است،
و اگر غصه بيايد امروز،تا هميشه دلتان درگير است،
پس بسازيد رهي را كه كنون،تا به ابد سوي صداقت برود،
و بكاريد به هر خانه گلي،كه فقط بوي محبت بدهد.
Shahdad
گاه یک سنجاقک به تو دل میبندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه، از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند، یا که از قطره ی آب کف دستت بخورد، گاه یک سنجاقک همه ی معنی یک زندگی است.،..
Shahdad
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم قصد این قوم فریب است بیا برگردیم آن که یک روز دل به نگاهش دادیم خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم عشق،بازیچه شهر است ولی در ده ما دختر عشق ،نجیب است، بیا برگردیم.،..
Shahdad
دارم معتاد میشم هیچکسی یه پیام خصوصیم نداد یه کم دلمون وا شه....
Shahdad
این هم از سهراب سپهری روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها بادبادک ها به هوا خواهم برد گلدان ها آب خواهم داد ... خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند هر کلاغی را کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت سهراب سپهری
Shahdad
حکایتی از سعدی شیرازی زاهد پادشاهی را مهمی پیش آمد گفت اگر این حالت به مراد من برآید چندین درم دهم زاهدان را چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد یکی را از بندگان خاص کیسه درم داد تا صرف کند بر زاهدان گویند غلامی عاقل هشیار بود همه روز بگردید و شبانگه بازآمد و درمها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت زاهدان را چندان که گردیدم نیافتم گفت این چه حکایت است آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهد است گفت ای خداوند جهان آن که زاهد است نمیستاند و آن که میستاند زاهد نیست ملک بخندید و ندیمان را گفت چندان که مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار مرا این شوخدیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست. زاهد کــه درم گـرفت و دینار زاهدتر از او یکی به دست آر
Shahdad
دختر هم نشدیم .......نشدیم که نشدیم......خدایا شکرت که نشدیم..
Shahdad
دختر هم نشدیم که کفش پاشنه بلند بپوشیم تا چند سانتی متری بلند تر بشیم
Shahdad
دختر نشديم ببين سركار موندن چهقدر بده.
Shahdad
دختر هم نشدیم که تا یه سوسک ببینیم قبض روح شیم
Shahdad
دخترم نشدیم که با داشتن چشمای بابا قوری خط چشم نکشم و چشمک نزنیم!!!!
Shahdad
دختر هم نشدیم عقده ی موتور سواری مونده باشه رو دلمون...
Shahdad
دختر نشديم ببينيم نمره گرفتن از استاد با يه چشمك چه حالي ميده!!!