یه بار با خانواده داییم رفته بودیم بیرون داییم پاش گرفت لبه جوب افتاد توی جوب... دختر دایی گودزیلام اومده میگه بابا بابا صدای قوطی در بیار ضایع نشی! ما داییم: o_O قوطی
من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که.......معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف علی و گفت:»ببین علی جان! موضوع انشاء این بود که »در آینده می خواهید چه کاره بشین.«باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.مثلاً، پدر خودت چه کاره است؟... آقا اجازه ... شهید...!