دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقا پسر

مرو ای گدای مسکین به در سرای علی/که علی زند به شبها در خانه گدا را درباره »
آقا پسر
مرد - مجرد
امتیاز: 2315.3

دنبال‌شدگان

(265 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(252 کاربر)

گروه‌ها

(27 گروه)

بازدید

آقا پسر
آقا پسر

«منشور حقوق بشر کوروش بزرگ»منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد

آقا پسر
آقا پسر

بلاخره این هواپیما چی بود گرفتن...

آقا پسر
آقا پسر

((برای متاهل ها))اگر همسرتان به شما غر می زند کافی است این فرمول را که به تازگی توسط یک پروفسور آلمانی کشف شده است در مورد او به کار ببرید تا آنگاه پس از مدتی واقعا نه تنها از شر غر زدن همسرتان خلاص شوید بلکه احساس کنید بهترین خانواده جهان را دارید دکتر هانس ورنر بیرهف از واحد روانشناسی دانشگاه بوخوم به تازگی کشف کرده است که اگر در قبال هر غر زدن و انتقاد همسر پنج بار از او تعریف کنید با تاثیرات شگفت انگیزی مواجه خواهید شد و ان اینکه به تدریج نه تنها از انتقاد کردن و غر زدن وی کاسته می شود بلکه احساس خوشایندی به او دست می دهد که نتیجه آن یک زندگی کاملا خوب و بدون درگیریهای معمول است وی معتقد است احساس خوشحالی در زندگی سبب می شود تا احساس خوشبختی نیز از در فرا رسد و لازمه اینکگه زن و مرد در زندگی احساس خوشحالی کنند این است که احساس خوبی از خود داشته باشند او به کمک یکی از همکارانش الک روهمن کتابی در این باره نوشته و به ازار عرضه کرده است و در ان پاره ای از مشکلات دیگر زوج ها را مورد بربرسی قرار داده است

آقا پسر
آقا پسر

گویند مردی زنی زیبا داشت. ملایی زن او را می بیند و بسیار از او خوشش می آید. یک روز که آن مرد با ملا به بیرون رفته بود مرد برای ادرار به کناری می رود ملا او را می بیند و می گوید زنت بر تو حرام شد چون به سمت قبله ادرار کردی آن مرد را مجبور می کند که زنش را طلاق دهد مرد به ناچار زنش را طلاق می دهد پس از مدتی می بیند که آن ملا، زنش را به عقد خود در آورده. و می فهمد چه کلاه بزرگی بر سرش رفته. روزی با ملا به بیرون می رود موقعی که ملا برای ادرار به کناری می رود موقع ادرار به ملا می گوید رو به قبله ادرار کردی و زنت بر تو حرام شد. ملا می گوید درست است که رو به قبله بود اما سرش را کج کرده بودم!!!

آقا پسر
آقا پسر

یک دانشمند آزمایش جالبی انجام داد. اون یک آکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت ماهی بزرگتر را انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر. ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگتر بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... اون برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد. بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف آکواریم و خوردن ماهی کوچیکه غیر ممکنه. دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگه را باز کرد... اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. می دانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دگیه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود... باورش به محدودیت... باورش به وجود دیوار.... باورش به ناتوانی....

آقا پسر
آقا پسر

جنگل آتش گرفته بود . تمام حیوانات به گونه ای سعی در فرار از بلا و مصیبت داشتند . در این میان تنها مرغ مگس خوار کوچک بارها و بارها بر فراز آتش رفته و قطره آبی که در نوک خود حمل می کرد بر روی آتش می انداخت . حیوانات در حالی که به اومی خندیدند می گفتند : او چه هدفی دارد ؟ مرغ مگس خوار در جواب گفت من اکنون آنچه را می توانم انجام می دهم.

آقا پسر
آقا پسر

@سجاد نه باور کنید...چرا باید چنین کار کنم من جواب دریافت نکردم تقریبا روزی 2 بار آنلاین میشم

آقا پسر
آقا پسر

@نیما صابری پس گروهی که من ساختم چی شد چرا هنوز غیره فعاله یکی جواب بده

آقا پسر
آقا پسر

انسان های بزرگ همانند کوه اند که هر چه به آنها نزدیک می شوی بیشتر به بزرگی آنها پی می بری و انسان های پست همانند سرابند که هر چه به آنها بیشتر نزدیک می شوی بیشتر به پوچی آنها پی می بری.

آقا پسر
آقا پسر

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت: پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. پسر گفت ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم. پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد. از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می نمود و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !(خب از این داستان چی نتیجه ای میگیریم)

آقا پسر
آقا پسر

یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟'' محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت یعنی این'' و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟ دکتر شریعتی

آقا پسر
آقا پسر

@سجاد بله میگه نه اینقدر پیگیری نمیکردم سوالم در باره گروهی که ایجاد کردم بود به اسم آخرین جمله هنوز که هنوزه بهش دسترسی ندارم.

آقا پسر
آقا پسر

(تو یکی از سایت چند وقت پیش خوندم)بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟ چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود… بچگیمونم که دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید،نظام خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… عاشق شدیم گشت ارشاد اومد... ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد... ازدواج کردیم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سیاه شد... بارالهـــــا! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم، اگه اصرار داری، خودت راه راست را به سوی ما کج کن

آقا پسر
آقا پسر

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود. نکته: با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید. کتاب ملانصرالدین درمانی "در دست تالیف" نویسنده: مسعود لعلی

آقا پسر
آقا پسر

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی. ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.