دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقا پسر

مرو ای گدای مسکین به در سرای علی/که علی زند به شبها در خانه گدا را درباره »
آقا پسر
مرد - مجرد
امتیاز: 2315.3

دنبال‌شدگان

(265 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(252 کاربر)

گروه‌ها

(27 گروه)

بازدید

آقا پسر
آقا پسر

سلام علیکم

آقا پسر
آقا پسر

یای دوستان

آقا پسر
آقا پسر

وای از دســـــت آدمـــــا این دوره::::بنی آدم اعضای یکدیگرند که از جیب هم دائما می خورند چو عضوی به درد آورد روزگار به مرگش همه می کشند انتظار تو کز محنت دیگران بی غمی نه آدم که مثل کدو شلغمی

آقا پسر
آقا پسر

دوستان به لطف آقا سجاد و جناب منادی بلاخره تونستم گروهم رو فعال کنم اسم گروهم هست الان دارم تنظیماتش رو تنظیم میکنم تا چند دقیقه دیگه آمادست نام گروه آخرین جمله...در آخر تشکر از آقا سجاد و آقای منادی

آقا پسر
آقا پسر

ســــــــــــــلام به همه دنبالری های عزیز شب همه آفلاینها آنلاینها و مخفی ها خوش

آقا پسر
آقا پسر

دو کلمه حرف حساب : حرف اول : وقتي تخم مرغي از خارج ميشکند ، يک زندگي پايان مي يابد . وقتي تخم مرغي از داخل ميشکند ، يک زندگي آغاز ميگردد . تغييرات بزرگ هميشه از داخل انسان شروع ميشود. حرف دوم : پرواز که ميکني ، به جايي ميرسي که ميخواهي . اما پرتاب که ميشوي ، به جايي ميرسي که ميخواهند . پس پرواز کن ، قبل از آنکه پرتاب شوي

آقا پسر
آقا پسر

«آدمها»آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

آقا پسر
آقا پسر

«آدمها»آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند آدم هاي كوچك مسئله ندارند

آقا پسر
آقا پسر

سم قسمت2::::داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است

آقا پسر
آقا پسر

سم قسمت1:::دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سَمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند

آقا پسر
آقا پسر

ادامه::::: آن زن چهارمی را که گرفتم زن عاقلی بود پشم های لحاف مان را باز کرد و با کمک سه زن دیگر آن را به نخ تبدیل کرد و پشم بیشتر گرفت. آنقدر این کار را کرد که گوسفندی خریدیم و کمکم وضعمان رو به راه شد.

آقا پسر
آقا پسر

برو زن بگیر::::روزی شخص فقیری پیش پیامبر رفت. و از فقر خود ناله می کرد. پیامبر گفت برو و زن بگیر. آن فرد هم با خود گفت خوب زن گرفتن که مشکلی ندارد رفت و زن گرفت. هفته بعد دوباره پیش پیامبر آمد و گفت وضعم از سابق هم بدتر شده و آه در بساط ندارم. پیامبر (ص) به او گفت برو زن بگیر. آن فرد رفت و دوباره زن گرفت. هفته بعد پیش پیامبر (ص) آمد و گفت پیامبر وضعم بسیار خراب شده ودیگر نمی دانم چه کار کنم. . پیامبر (ص) دوباره به او گفت برو زن بگیر او هم قبول کرد و برای بار سوم رفت و زن گرفت. هفته بعد دوباره پیش پیامبر (ص) رفت و گفت از شدت گرسنه گی دارم نی میزنم. چه کار کنم . پیامبر (ص) به او گفت برو زن بگیر آن فرد برای بار چهارم رفت و زنی گرفت. بعد از مدتها دیگر از آن فرد خبری نشد. پیامبر (ص) از اصحابشان پرسیدن فلانی کجاست او را نمی بینم. آنها گفتند که وضعش بسیار خوب شده و دیگر وقت هیچ کاری ندارد. و چندین گله شتر دارد و مال و فرزندان بسیار دارد پیامبر از اصحابشان خواستند که او را بیاورند آن مرد آمد به او گفتند از اوضاعت بگو گفت: آن زن چهارمی را که گرفتم زن عاقلی بود پشم های لحاف مان را باز کرد و با ک

آقا پسر
آقا پسر

گویند روزی ملا نصرالدین زیر درخت گردویی نشسته بود و روبرویش جالیزی بود‌. (بوته خربزه) با خودش اندیشید و گفت خدایا بوته به این کوچکی میوه به این بزرگی و درخت به این بزرگی و میوه ای به این کوچکی هنوز حرفش تمام نشده بود که گردویی افتاد و به سرش خورد گفت: خدایا این فضولی ها به ما نیامده اگر این خربزه بالا درخت بود معلوم نبود اکنون چه بلایی سرمنه بدبخت می آمد.

آقا پسر
آقا پسر

دختران ایرانی_دختران ایرانی !: هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست . - موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره . وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند. - تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند. - بدون اجازه خانواده شان هیچ جا نمیرن . - وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بری خواستگاری . - همیشه سر به زیر هستن و به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند - **قسمتی از سفرنامه ی پینوکیو به ایران

آقا پسر
آقا پسر

اینایی که شما دارید میگید تا این لحظه هیچ کسی چنین لینک و پیامی رو برام نفرستاده...