TORANG
هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد تپــش قــلب مــی گیــرمـ! مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ مـــرا ببخـش کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!...
TORANG
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !
TORANG
هوای مُردن بیخ گوش من است همانجایی که روزی رد نفسهای تو بود
TORANG
شونه به شونه میرفتیم من و تو تو جشن بارون حالا تو نیستی و خیسه چشمای من و خیابون
TORANG
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
TORANG
شده ام سنگ صبور روزگار..... دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك جا به خوردم مي دهد...
TORANG
موندم از کجا شروع شد ؟ که تو رو دوباره دیدم هنوز از راه نرسیدم به ته قصمون رسیدم یکی جز من تو دلت بود واسه این بود برنگشتم وقتی لبخندتو دیدم حتی از خودم گذشتم ! این فداکاری من رو دیگه جز من کی میدونه ؟ جز تویی که خوبیامو دیگه یادت نمیمونه ؟؟
TORANG
دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد
TORANG
قطار می رود .... تو می روی ..... تمام ایستگاه می رود ............ و من چقدر ساده ام که سالهای سال ، در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!! (مرحوم قیصرامین پور
TORANG
من به هیچ دردی نمی خـــــــــــورم ایـــــــن درد ها هستنــــــــد که چپ و راستـــــ به من می خورند...
TORANG
بیـــا “خــّر” هـــایـتــ را بگیـــر دیگـــر تـــوانــ عبــور دادن آن هـــا را از پــُل نــدارمـ وقتــی مــی دانـــمـ کــه در آخـــر مثــل همیشــه خــواهــی گفــتــ “مـــا بــه درد هــم نمــی خــوریــمـ” . . .
TORANG
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم... اما ایـــــــــــــن روزها... به لطـــــــــــفِ تــــــــــو... انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!