* امــــــید *
پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه
* امــــــید *
یکی از فانتزی هام اینه که یکی داره میره زیر ماشین رو نجات بدم ، بعد سرم رو بندازم پایین برم … وقتی داد زد اسمت چیه ؟ یه لحظه سرم رو بچرخونم و دوباره برگردم و کم کم تو افق ناپدید شم !!!
* امــــــید *
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود وقتی دلت برای دو سیب تنگ میشود
* امــــــید *
نمیدونم چه حکمتیه ، وقتی سرما میخورم هیچوقت سوراخ های دماغم
با هم کیپ نمیشن ، صبح چپیه کیپ میشه راستیه بازه ، شب راستیه
کیپ میشه چپیه بازه ؛ اصن انگار دست به یکی کردن منو عذاب بدن !!!
* امــــــید *
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم تا اینکه زنده باشم و فراموشت کنم
* امــــــید *
می گــویند: دنیــــا بی وفــاســت؛ امـــا..... قدرش را بدانید! مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !!
* امــــــید *
یه روز به بابام گفتم:سلام گفت علیک سلام ههههههههههههههههه.
* امــــــید *
همه مان یک روز بالاخره بر سر این دو راهی خواهیم ایستاد. آنجا که همسرمان خواهد گفت : ” یا من ، یا [!] بوک؟!” و چه لحظه ی سختی ست، لحظه جدایی از همسر……. خخخخ
* امــــــید *
قایقی خواهم ساخت, خواهم انداخت به آب …. ! قایقم سوراخ خواهد شد … دست به شنا خواهم زد … خسته خواهم شد … کوسه مرا خواهد خورد … ! خــــُــــ چه مرضی هست؟؟ بمونم تو خونه بهتر نیست سهراب…؟!
* امــــــید *
نسخه دکتر: はつマンにんですにあるコマンドをして… چیزی ک من میبینم: 請教你的有關”前列腺 … چیزی ک ﻣﺴﺌﻮﻝ داروخونه میبینه: دیفن هیدرامین صبح ظهر شب بعد از غذا !