* امــــــید *
فقط چند لحظه کنارم بشین .. یه رویای کوتاه، تنها همین ته آرزوهای من این شده .. ته آرزوهای ما رو ببین! فقط چند لحظه کنارم بشین .. فقط چند لحظه به من گوش کن هر احساسی رو غیر من تو جهان .. واسه چند لحظه فراموش کن برای همین چند لحظه یه عمر .. همه سهم دنیامو از من بگیر فقط این یه رویا رو با من بساز .. همه آرزوهامو از من بگیر نگاه کن فقط با نگاه کردنت .. منو تو چه رویایی انداختی به هر چی ندارم ازت راضیم .. تو این زندگی رو برام ساختی به من فرصت همزبونی بده .. به من که یه عمره بهت باختم واسه چند لحظه خرابش نکن .. بتی رو که یک عمر ازت ساختم فقط چند لحظه به من فکر کن .. نگو لحظه چی رو عوض میکنه همین چند لحظه برای یه عمر .. همه زندگیمو عوض میکنه برای همین چند لحظه یه عمر .. تو هر لحظه دنیامو از من بگیر فقط این یه رویا رو با من بساز .. همه آرزوهامو از من بگیر
* امــــــید *
روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟» پسر جواب داد: «دلیلشو نمیدونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!» - تو هیچ دلیلی نمیتونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ - من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما میتونم بهت ثابت کنم!
* امــــــید *
دخترا بی معرفت ترن یا پسرا ....؟
* امــــــید *
ایــــــــــــــــــــــــــــــنجا چرا ی جوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟؟
* امــــــید *
یادمان باشد قصه کودکمان را با یکی بود یکی نبود شروع نکنیم ؛ از همان اول بیاموزیم که اگر یکی نباشد دیگری هم نیست . . .
* امــــــید *
“به هرکی که دل بستم فرداش بهم گفت شارژ داری واسم بفرستی!!”
* امــــــید *
فکر میکردم تو همدردی!
ولی نه!
تو هم دردی
* امــــــید *
اسم آیدیش رو گذاشته “جوجه طلایی” ازش میپرسم چند سالته ؟ میگه ۳۸ … خداییش شما بگین آخه این جوجه طلاییه یا شتر مرغ بالغ ؟؟؟
* امــــــید *
مخاطبهای امروزی رو هرچی بیشتر خاص کنی ؛ بی خاصیت تر میشن . . .
* امــــــید *
اینقد حال میکنم ساعت ۱۰شب ب دوستم بگم عزیزم کار نداری خوابم میاد خیلی خسته ام،
ولی ساعت ۲ صبح دوباره بهش اس بدم !
اینقد لجشون درمیاد ولی عجیب حال میده !
* امــــــید *
الان تو ماهی از سال هستیم که پدرا نصف شب که بیدار میشن نه کولر روشنه نه بخاری که خاموش کنن ، میرن پنجره رو میبندن !!!!!!
* امــــــید *
یه روز رئیس یه دیوونه خونه ۳ تا از بهترین مریض هاشو میاره واسه تست تا ترخیصشون کنه. به اولی میگه دو دو تا ؟ میگه ۵۷ تا !! به دومی میگه دو دو تا ؟ میگه سه شنبه !! خلاصه جفتشون و رد میکنه و نوبت نفر سوم می شه ازش می پرسه دو دو تا ؟ میگه چهارتا ! میگن آفرین چه جوری بهش رسیدی ؟ میگه بابا این که کاری نداشت ۵۷ رو از سه شنبه کم کردم !
* امــــــید *
مأمور دهن بنده خدا رو بو میکنه ، میگه عرق خوردی . . . !؟ میگه ، نه به خدا زیاد حرف زدم دهنم عرق کرده . . . !
* امــــــید *
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم ، نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه ؛ نمک را بگذار برای من که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !
* امــــــید *
دعوت مودبانه ي بابام از من براي صرف شام: تَن لَشتو از پشت كامپيوتر جمع كن بيا پاي سُفره پهن شو !!!!