طنیـــــــــــن
اگر آمدم .... و سرت داد زدم ..... به دل نگیر ... بدان دلم برایت تنگ بود که آمدم !
طنیـــــــــــن
برای زنده ماندن تا زمانی که این سلولهای خاکستری هنوز کار میکنند. ... میخواهم کمی نفس تازه کنم.کمی از قالب تو بیرون بیایم کمی خودم شوم.کمی خودم ... آری ..... تصمیم خود را گرفته ام !
طنیـــــــــــن
دلم برای روزهایی که باید با "تو" می گذشت ، تنگـــ شده .....................................!
طنیـــــــــــن
ای عشق ! ای سیب درخشان ... با چاقویی تو را به دو نیم می کنم : نیمی به جهان ، و نیمی به کسی که " دوستش دارم " .............
طنیـــــــــــن
می دانی ... من مرده ام .... !! و چه هنرمندانه می خندم ، نفس می کشم ، راه می روم ، می دوم ، زندگی می کنم ... و کسی نمی داند .... !
طنیـــــــــــن
منم دلتنگ دلتنگم ......... ( به یاد ِ یک دوستــــ )=====> دیدگاه
طنیـــــــــــن
دمها را بیندازید دور، قبل از اینکه دورتان بیندازند، هرچند که تکه ای از شما را با خود ببرند.... بعد بنشینید از بالای سر جنازه تان دنیارا تماشا کنید....... " بعضی از آدمها، قلب شما هستند .... ! "
طنیـــــــــــن
کسی دیوار های روح را با ناخن های شکسته می خراشاند ............ یا شاید ... دلتنگی هایش را با ذره ذره ی وجودش روی دیوار نقاشی میکند .... ! نمی دانم !
طنیـــــــــــن
قرار است در اتاقم زلزله ای با قدرت هشت ریشتر بیاید ... ! فردای دیروز ... تنها در اتاقم نشسته ام ، تمام شعرها یم را سوزانده ام ... و دارم آخرین شعرم را برای آتش زدن می نویسم ............................................
طنیـــــــــــن
چشمانت را گشودی : شبــــ در من فرود آمد ..........!