یـ ـک آدمـ ـ
یک اجتماع بی درد ، اسطوره های دردند / ای درد ناب برخیز ، تا درد را ببینی
یـ ـک آدمـ ـ
یک نخ پر از جنون و یک فندک پر از اشک / هم بند همین بیچارگی هایم
یـ ـک آدمـ ـ
تا باریکه راه انگشتانت / چون باد می دوم
یـ ـک آدمـ ـ
از باد یاد گرفته ام / این همه کولی گری را
یـ ـک آدمـ ـ
از تصور سیگار خارج است / این همه درد کشیدن
یـ ـک آدمـ ـ
دیفال های شخصی دنبالر / همون اطاق های اعتراف کلیسا
یـ ـک آدمـ ـ
چون ملافه ای خمار / هستم روی تنت هر شب
یـ ـک آدمـ ـ
من سراپا برای عشق ساخته شده ام / و دیگر کاری از من ساخته نیست / مرد ها مثل ... دور شمع گرد من پر پر می زنند / اگر آنها بال و پر خود را می سوزانند گناه من چیست ؟ /// چشمهایش / بزرگ علوی
یـ ـک آدمـ ـ
حتا چشمهایش / حتا بزرگ علوی / حتا بیشتر از این ها
یـ ـک آدمـ ـ
من رودخانه ای را می شناسم / که با دریا قهر کرد / و عاشقانه / به فاضلاب ریخت /// سید مهدی موسوی