@♥ zαняα ♥ مـن مـاننــد هـم سـن و سـالهاي خـويـش نيستـم ... کـه هـر روزيکــ آرزويـي دارنـد بـراي آينـده ، مـن تنـهـا يکــ آرزو دارم و آن ايـن استــ کـه : شبـي بخـوابــم و ديگــر بيــدار نشـوم ! تــا نشنــوم ... تــا نبينــم ... تــا نشکنـم . . . . . . . . ولی نباید اینجوری باشه زهرا نباید باید بپذیریم ی سری چیزها رو تا راحت تر بتونیم تحملشون کنیم . باید قبول کنیم نمیتونیم ی سری چیزهارو عوض کنیم . بایدقبول کنیم ک خدا نیستیم و بذاریم بار مشکلات رو خدا خودش حمل کنه و حل کنه . خدا خودش میدونه کـِـی و کـُـجا . من نمیتونم کسی رو تغییر بدم . . . فقط میتونم خودم رو تغییر بدم تا بتونم آرامش خودم رو بدست بیارم .
دلم گرم خداوندیست که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد ! چه بخشنده خدای عاشقی دارم ! که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم ... دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم ... و تو این را بدان برایت من خدا را آرزو دارم ...