neGar
اگنس: کاری از دسته من بر میاد؟ گُرو : نه عزیزم................................................اگنس: کاری از دسته خودت بر میاد؟؟
neGar
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟ فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می شه ولی از در باز رد نمی شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می کنه یکی هست که در ُ باز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون تو هست ُ می ره سراغشون دیگه. در باز ُ کسی نمی زنه. ولی در بسته رو همه می زنند. خود شما به خاطر این که بدونی توی این پسته دربسته چی ئه، می شکنیدش. شکسته می شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می مونه. یه سری از دل ها درشون باز ئه. می فهمی تو دلش چی ئه. ولی یه سری از دل ها هست که درش بسته اس. اینقدر بسته نگه اش می دارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همه چی خراب می شه. آقای مجری: در دل آدم چه جوری باز می شه؟ فامیل دور: در دل آدم با درد دل ئه که باز می شه.
neGar
توسط موبایل
یه اردکه پاش میمونه لاى در اتوبوس، داد میزنه مَگ مَگ. .. یدفعه کل اتوبوس جواب میدن :آمریکا ......هر هر هر .....بى مزه هم خودتى..
neGar
همه آدما از وقتی دنیا میان کلی آرزو دارن واسه خودشون که انجامش بدن. زمان میگذره تا این که میبینن ای بابا پیر شدن و به هیچکدوم از آرزوهاشون نرسیدن. بعد همون آرزوها رو واسه بچه هاشون میکنن. شاید اونا کار نکرده پدر و مادرشون رو انجام بِدن. (چه کسی امیر را کشت؟، 1384)
neGar
وقتی دنبالر توهم میزنه که پیام خصوصی دارم ولی هیچی ندارم اصن آدم شکست عشقی میخوره
neGar
آدم های شکسته دو دسته اند: آن هایی که یهویی از دست یه نفر افتاده اند. و آن هایی که یواش یواش از دست همه ترک برداشتند.