delshekaste
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت// راهی به جز گریز برایم نمانده بود
delshekaste
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد// چون بشددلبرو با یار وفادار چه کرد
delshekaste
تو کز محنت دیگران بی غمی // نشاید که نامت نهند آدمی
delshekaste
دلا در عاشقی ثابت قدم باش// که در این راه نباشد کار بی اجر
delshekaste
تمام ناتمام من با تو تمام میشود// شاعر بی نام و نشان صاحب نام میشود
delshekaste
در کوی غمت خوار منم زار منم من// در چشم دلم نیش تویی نوش تویی تو
delshekaste
آنکس که گفت برای تو مرده ام دروغ گفت// من راست گفته ام که برای تو زنده ام
delshekaste
نمی دانم چه تاثیریست در عشق
که بیمارش به صحت نیست مایل
delshekaste
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من // الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من؟
delshekaste
یا رب مکن از لطف پــــــــــریشان ما را// هر چند که هست جرم و عصیان ما را // ذات تــــو غنی بــــــوده و ما محتاجیم // محتــــاج به غیر خــــــود مگردان ما را
delshekaste
راه تو به هـــــر روش که پویند خوش است// وصل تو به هر جهت که جویند خوش است // روی تو به هــــر دیده کــــــه بینند نکوست // نام تو بــه هـــر زبان که گویند خوش است
delshekaste
من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی! من هنوزم روزها را می شمارم! و تو پیدا نشدی! یا من بازی را بلد نیستم یا تو جر زدی!
delshekaste
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟// بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
delshekaste
شده ام معادله ی چند مجهولی // این روزها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد!