delshekaste
بــــــآور کـن، خیلي حرفــــ استـ !!! وفــآدار دستـهآی بـاشم، کـهـ یکـبار همـ لمســشآن نکــرده ام!!!
delshekaste
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
delshekaste
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی / در این میانه دل میکشاند ما را به سویی
delshekaste
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
delshekaste
در این کویر، دم از جاودانگی نزنم/ نسیم اگر بوَزد ردّ پا نمیماند
delshekaste
ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین / قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست
delshekaste
روزی خواهد رســــــــید....
که دیگـــــــــر....
نه صدایم را بشنــــــــوی...
نه نگــــــــاهم را ببنی...
نه وجودم را حس کنـــــــــی....
و میشویی...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا.....
....
و آن لحظه است...که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی...
من دیگر ...نیستم.
delshekaste
خدایا دیدی رفت؟ به تو سپردمش… اما ازت می خوام یه روزی یه جای زندگیش بد جوری یاد من بندازیش…!!!
delshekaste
ای همه بود و نبودم ای تمام تار و پودم ای تو آرزوی قلبم کاشکی عاشقت نبودم
delshekaste
تا توانی ساده و یکرنگ باش // قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
delshekaste
تمام عمر بستیم و شکستیم/به جز بار پشیمانی نبستیم/ جوانی را سفر کردیم تا مرگ/ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
delshekaste
آنکس که گفت برای تو مرده ام دروغ گفت// من راست گفته ام که برای تو زنده ام
delshekaste
در کوی غمت خوار منم زار منم من// در چشم دلم نیش تویی نوش تویی تو
delshekaste
مرا عهدیست با جانان اگر گویم زبان سوزد// اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد