delshekaste
اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم// خدا داند که با چشمت هزاران قبله میسازم
delshekaste
می نوش كه عمر جاودانی اینست، // خود حاصلت از دور جوانی اینست، // هنگام گل و مل است و یاران سر مست، // خوش باش دمی، كه زندگانی اینست. // خیام
رستاک
هر چه بغضت بزرگتر بهانه ی ترکیدنش کوچک تر . . .
delshekaste
ﯾــــــــﻪ ﻣـــﺮﺯ ﺑﺎﺭﯾﮑــــﻪ؛
ﺑــﯿــــــﻦ ﺭﮎ ﺑــــــــﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﯿﺸﻌــــــﻮﺭﯼ !
delshekaste
قفس تنگ فلک جای پرافشانی نیست// یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست
delshekaste
دیشب از زمزمه عشق تو بیدار شدم/ من چه کردم که به عشق تو گرفتار شدم
delshekaste
متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
delshekaste
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم /فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
delshekaste
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت /دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
delshekaste
وفا مجوی زخوبان که در شکستن عهد /چو در شکست سر زلف خود سبک دستند
delshekaste
وصل تو چون نمیدهد در ره عشق کام کس / چند به چشم تشنگان جلوه دهد سراب را
delshekaste
راز دل با یار محرم هم نباید باز گفت روزی آن محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست؟