delshekaste
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید// ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید
delshekaste
بی همگان به سر شود, بی تو به سر نمیشود// داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
delshekaste
نابرده رنج گنج میسر نمیشود// مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
delshekaste
ترا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب // بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
delshekaste
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند// پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
delshekaste
تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی /باغیر آشنایی با آشنا غریبی
delshekaste
بگذار بگویمت که از ناگفتن /این قافیه در دل رباعی خون شد
delshekaste
وقت هایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمی دهد حالا از ان وقت هاست اما من از کجا تو را بیاورم؟؟؟؟(م.خ)
delshekaste
زیباست یادت ،اگر خودت بودی
چه غوغایی میکردی...!!!
delshekaste
تمام ناتمام من با تو تمام میشود// شاعر بی نام و نشان صاحب نام میشود
delshekaste
دلا در عاشقی ثابت قدم باش// که در این راه نباشد کار بی اجر
delshekaste
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت// راهی به جز گریز برایم نمانده بود
delshekaste
تا شدم حلقه به دوش در میخانه ی عشق// هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم