SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
دلم اصرار دارد فریاد بزند اما..... من جلوی دهانش را میگیرم وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد
SaMyaR
دلم میخواد میتونستم داد بزنم ازش بپرسم ای اسمون کبود واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟
SaMyaR
گوش كن خاموش ها گویا ترند . . . در خموشی های من فریاد هاست
SaMyaR
مخوان عاقل زاین دفتر ..... که این دفتر جنون دارد کسی را بایدش خواندن..... که قلبی پرزخون دارد
SaMyaR
دنبال کلاغی میگردم که قارقارش را به فال نیک بگیرم
وقتی قاصدک ها همه لالند
SaMyaR
گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی بر لب خنده میزنم تا کس نداند راز من