SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
از شهر چیزی نمانده/ جز پرواز دو درنای سفید/ بالای خرابهها
SaMyaR
احساسـ میشوے مثلـِ خورشید ،حتـے در روزهـآے ابرے!
SaMyaR
میخواهم بنویسم ولی از چه؟ این روزها هیچ چیز سر ِ جایش نیست حتی خودم ! روزی از همه ی این دیوارهای محکم میگذرم
SaMyaR
هیچکس با من نیست !… مانده ام تا به چه اندیشه کنم… مانده ام در قفس تنهایی… در قفس میخوانم… چه غریبانه شبی ست… شب تنهایی من!…
SaMyaR
(خدایا امشب منو تو بغلت میگیری؟)
SaMyaR
دلتنگی خیابان شلوغی ست که تو در میانه اش ایستاده باشی ببینی می آیند ببینی می روند و تو همچنان ایستاده باشی
SaMyaR
از منــ پرسید: ســیــگار را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه کبریــت را ترکــ کرده ام ... ســیـگار را بـا ســیـگار روشـــــن میـکنم
SaMyaR
هـمـیـشـه در زنــدگــی زمــان هـایـی وجـود دارد کـه باید بـیـخـیـال بــود ...باید گـــــذشــــــت باید بُــــــــریـــــــــد نــه ایــنـکـه ژســـت روشـنـفـکـرانـه بگیریم ! نـه ! امـا هـرچـه کـه مـقـاومـت کـنـیـم, بــاز هـم : بــعـــضـی چـيــز هـا را نــمـی تــوان آمـوخـت بــعــضــی حـــــرف هــا را نـمـی تـوان گــفت و بــعــضـی هــا را نـمـی تــوان دوســت "نداشت" . . .
SaMyaR
همه ی قرارداد ها روی کاغذ بی جان نوشته نمی شوند...
بعضی از عهد ها را روی "قلب" می نوییسم..
حواست به این عهد های غیر کاغذی باشه..
شکستنشان یک" آدم "را می شکند...
SaMyaR
آدمها برای هم سنگ تمام می گذارند اما نه وقتی در میانشان هستی...،نه! آنجا که در میان خاک خوابیدی سنگ تمام را میگذارند و میروند ...!