دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

SaMyaR

خدایا... کاش اعتراف کنی جهنمی درکارنیست, برای ماهمین روزهای برزخی زمینی کافیست... درباره »
SaMyaR
مرد - مجرد
امتیاز: 2124

دنبال‌شدگان

(246 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(228 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

SaMyaR
SaMyaR

♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥

SaMyaR
SaMyaR

خــواستَم دَســتهایَم رآ اَز پُشـــت روی چِشمانَــت بـــگذارَم دیـــدَم طـــآقت شِـــنیدَن اِســمهآیی کِـــه میـــگویی رآ نَـــدارم

SaMyaR
SaMyaR

گآهــی اوقــآتـ میخَنــدیم بِـــِه روزآیـــی کِـه گِــریه کَردیــمـ گــآهی هَــم بِــِه یــآدِ روزآیـــی کــِه میخَـــندیدیم گِـــریه میکُنیمـ

SaMyaR
Exis-عکس های تنهایی-59428.jpg SaMyaR

خواستم بگویم کیستم... دیدم نگفتن بهتر است!!!!چه سود آنکه با من نمی ماند .. همان بهتر که نشناسد مرا...آنکس که می ماند ،خود خواهد شناخت... من به قلب هایی که از جنس سنگ شده اند حق می دهم......

SaMyaR
SaMyaR

دختر:من امروز عمل باز قلب دارم... پسر:می دونم... دختر:دوستت دارم..!! پسر:من عاشقتم عزیزم.. .... دختر به هوش میاد... دختر:اون کجاست؟؟ پدر:تو نمی دونی کی قلبشو به تو هدیه کرده؟؟ دختر:اوووون(شروع کرد به گریه)..... پدر:شوخی کردم رفته دستشویی الان بر می گرده....!!!!!!!!!

SaMyaR
1345322314354212_thumb.jpg SaMyaR

اواین چیزی که به ذهنتون میاد؟

SaMyaR
gham-angiz3.jpg SaMyaR

نه من دست هایش را رها می کنم .... نه او دلش می آید از من جدا شود... همیشه و همه جا با همیم... من و تنهایی.............

SaMyaR
SaMyaR

SaMyaR
SaMyaR

آدمک خسته شدی* از چه پریشان حالی؟* پاسی از شب که گذشت است *چرا بیداری؟* آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟ *دلت از غصه سیاه است* چرا سوخته ای؟* تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی *تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی* آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای؟* کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟* آخرین بار که بر مزرعه من باریدم روی دستان تو* من شاپرکی را دیدم تو چرا خشک شدی،* او چرا تنها رفت؟* من که یک سال نبودم* چه کسی از ما رفت؟ *این سکوتت که مرا کشت *صدایی تر کن این منم آبی باران تو *مرا باور کن باور از خویش ندارم که چنین می بارم *بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم *نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست* نه برای تب من فرصت بهبودی هست* آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود* دلش انگار به حال دل من سوخته بود شاپرک رفت ، دلی مرد ، عزا بر پا شد رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد* آری این بود تمام من و این بیداری جان باران چه شده از چه پریشان حالی؟* برو که آدمکی منتظر باران است *او که با شاپرک قصه ی ما خندان است* من و این مزرعه هم باز خدایی داریم در پس کوچه ی شب حال و هوای داریم . . .

SaMyaR
SaMyaR

یه وقتایی هست باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی..... بعدش بگی: آفرین به خودم که این همه تحمل داشتم...

SaMyaR
SaMyaR

این شعر را همین حالا بخوان و گرنه بعد ها باورت نمی شود هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بود

SaMyaR
SaMyaR

هَمـــیشِه پُختـــه تَــر نمیـــشوی!گآهـــــی میســـوزی و تَـــه میــــگیری!

SaMyaR
SaMyaR

خُــدایا وَقــت کَـــردی مَسیــر زنـــدگی مـــآرو مُـــجددا بَــرِرسی کُن... قِسمَـــت آسفــالتِــش دَقیقــــاً اُفتــآده رو دَهَنــــمـون...

SaMyaR
SaMyaR

خــواستَم دَســتهایَم رآ اَز پُشـــت روی چِشمانَــت بـــگذارَم دیـــدَم طـــآقت شِـــنیدَن اِســمهآیی کِـــه میـــگویی رآ نَـــدارم

SaMyaR
uy5tf4kq9le0l2uomx.jpg SaMyaR

بِــِه روزِگـآر بـِگوییــد مَـن تَرک تَحصیــل کَــردِه اَم دیگَر اِمتــحآن نَگیـــرد