SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
امروز يه پسره رو ديدم موهاش بلند تا پايين شونش. اين مسئله مهمي نيست .مسئله مهم اينجاس كه...... پسره با كـش عروسكي صورتي كه روي كشِ عكس زيـــبــاي خــفــته بود موهاشو بسه بووود!! تازه يه كلاه بافـت زرد كه عكس pooh بود سرش كرده بود!!!! خدايـــش حقش بود جف پا ميرفتم تو صورتش!!!!!!
SaMyaR
نگران نباش ! برو . . . برای آتش دل شکستهی من هم، آبی پیدا می شود. شاید مثل همیشه ، اشکهای مادرم!
SaMyaR
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟ گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخود گفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟! سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!
SaMyaR
کنج اتاق، آرام نشسته ام جوانی ام چنگی به دل نمی زند مادر، برخیز، کفش هایم را پاک کن کیف و کتابم را بردار می خواهم به کودکی برگردم .... " زیاده خواه نیستم جاده ی شمال.. یک کلبه ی جنگلی.. یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی.. کمی هیزم.. کمی آتش.. مه جنگلی.. کمی تاریکی محض.. کمی مستی.. کمی مهتاب.. و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار .. تـو باشی مـن باشم و ..هــیچ دنــیـا هم ارزانی خودشان "
SaMyaR
کوچک که بودیم تاب نداشتیم،
بزرگ که شدیم کوچکتر شدیم
تا بی تاب تر شویم
SaMyaR
هر خطا از چشم آید ، عذر میخواهد لبت/تلخی بادام را شِکَر تلافی میکند