sanaz
ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگیم ، ولی .... بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی صداقته ... !!!
sanaz
با اینکه تمام سختی ها روی دوش ثانیه شمار است ولی ما برای خواندن ساعت به آن دو عقربه دیگر نگاه می کنیم... آسمانی باش که عمق وجودت را کسی نبیند و هرکس از برای خودش تو را تفسیر کند عقربه ثانیه شمار درست در بالای اون دوتای دیگه حکم آسمون رو داره...
sanaz
خســتگـے را تــو به خاطـــر مســــپار که افــــق نزدیـــــکــ اســــــــــت و خـــدایـے بـــیدار کهـ تـــــو را می بیند و بـــــــه عشــــــــق تو همـــــــه حادثــــــه ها می چیـــــند کــــــــه تو یادش افتی و بدانے که همــــــــه بخشــــــــش اوســـــــت و همینش کافـــے اســــــــ♥ . . .
sanaz
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
sanaz
بزرگترین آرزوی اونایی که کارتون کارآگاه کجت رو میدیدن این بود که قیافه ی اونی که گربه رو ناز میکرد رو ببینن!!!
sanaz
از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی ، بازهم بهم میرسیم ، زمین بیهوده گرد نیست !
sanaz
وقتی دستان تو در دستان من باشد دست را می بــــازم حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل در دسـت من باشد . . .
sanaz
حـــوا... تو مگر سیـــب را پوست کندی و خـــوردی... که در دنیـــا اینگونه پوســـت مـــا را میکنـــنـــد؟؟؟
sanaz
خطــــــای ِ دید دارم انگــــــار . . . از مــــــن دوری . . ., و بــــــه همــــــه . . .؛ چقــــــدر نزدیکــــــــــ ـ . . .!<->
sanaz
عاشــق آن لحـــظه ام که کنارت هستـــــم و کودک درونـــم از اشتیاق با تـــو بودن می خــواهد زمین و زمان را بهـــم بریزد
sanaz
دِلَـم مے خَوآهَـد صورتَت ته ریش داشته باشد تا من بهـــــآنـﮧ داشته باشم برای بــــوسیدَטּِ لب هایت
sanaz
نقطه چین هایت را بردارو قلمی به من بده.. قلمی به من بده،سپس بنشین و نظاره كن!! من روی تمام دیوار های شهر پنجره خواهم كشید.. ,,, تو تمام مداد رنگی هایم را برده ای و از من می خواهی نقاشی كنم؟!! دیوانه ؛با ذغال كه نمیشود پنجره كشید!! قلمی بده، سپس بنگر كه چطور دستان بی رمقم تمام فاصله ها را تا دستان تو؛ پنجره خواهد كرد.. و چطور لمسِ نگاه تو ؛ آنگاه كه در مردمكِ چشمانم حبس می شود ؛ این منِ دیوانه را، این پرنده مردنیِ سركش را جانی دوباره خواهد داد.. اگر هنوز نمرده باشد!! اگر هنوز نمرده باشم!! نگاره: نقطه چین هایت را بردارو قلمی به من بده.. قلمی به من بده،سپس بنشین و نظاره كن!! من روی تمام دیوار های شهر پنجره خواهم كشید.. ,,, تو تمام مداد رنگی هایم را برده ای و از من می خواهی نقاشی كنم؟!! دیوانه ؛با ذغال كه نمیشود پنجره كشید!! قلمی بده، سپس بنگر كه چطور دستان بی رمقم تمام فاصله ها را تا دستان تو؛ پنجره خواهد كرد.. و چطور لمسِ نگاه تو ؛ آنگاه كه در مردمكِ چشمانم حبس می شود ؛ این منِ دیوانه را، این پرنده مردنیِ سركش را جانی دوباره خواهد داد.. اگر هنوز نمرده باشد!! اگر هنوز نمرده باشم!!
sanaz
“دوستت دارم“ را برای هر دویمان فرستادی هم من ، هم او خیانت میکردی یا عدالت ؟
چیشده دم از ناراحتی میزنی
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 12 دقيقه قبلسلام
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 11 دقيقه قبلhi
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 10 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبل