sanaz
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ، دستخطی که تو را عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست بخند ، فکر کن درد تو ارزشمند است ، فکر کن گریه چه زیباست بخند ، آنچه به یادت دادیم ، پر زدن نیست که درجاست بخند ، آدمک نغمه آغاز نخوان ، به خدا آخر دنیاست بخند .
sanaz
راه دوست داشتن هرچیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.
sanaz
کار خوبتو هیشکی یادش نمیمونه اما کافیه یه اشتباه کنی تا یه عمر بهت میگن تو همون آدمی هستی که اونــروز . . . تـمـوم شـد رفـــت
sanaz
ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگیم ، ولی .... بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی صداقته ... !!!
sanaz
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟! گفتمش دل مال تو تنها بخند
sanaz
با اینکه تمام سختی ها روی دوش ثانیه شمار است ولی ما برای خواندن ساعت به آن دو عقربه دیگر نگاه می کنیم... آسمانی باش که عمق وجودت را کسی نبیند و هرکس از برای خودش تو را تفسیر کند عقربه ثانیه شمار درست در بالای اون دوتای دیگه حکم آسمون رو داره...
sanaz
بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر، اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هــــرکســـــــــــی ممکن است بخواند جــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر....
sanaz
از خدا میخوام تو زندگیت فقط یه بار تو دو راهى بمونى اونم تو بین الحرمین كه ندونى پیش حسین زانو بزنى یا عباس؟ التماس دعا
sanaz
خســتگـے را تــو به خاطـــر مســــپار که افــــق نزدیـــــکــ اســــــــــت و خـــدایـے بـــیدار کهـ تـــــو را می بیند و بـــــــه عشــــــــق تو همـــــــه حادثــــــه ها می چیـــــند کــــــــه تو یادش افتی و بدانے که همــــــــه بخشــــــــش اوســـــــت و همینش کافـــے اســــــــ♥ . . .
sanaz
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
sanaz
چـشم هـآیـم رآ مـی بـنـدم زمـآن رآ مـتـوقـفـ مـی کـنـم مـسـآفـتـ هـآ رآ از بـیـن مـی بـرم و تـو رآ در آغـوش مـی گـیـرم دلـم بـرآے در آغــوش گـرفـتـنـتـ تـنگـ شـده اسـتـ ....
sanaz
من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!
چیشده دم از ناراحتی میزنی
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 50 دقيقه قبلسلام
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 50 دقيقه قبلhi
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 29 دقيقه قبل