دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

amin.poursltan

من امین اهل دزفول تا وقتی که زنده هستم عاشق هستم هیچ چیزی عشق م کم یا از بین نمی بره درباره »
amin.poursltan
مرد - مجرد
امتیاز: 2987

دنبال‌شدگان

(288 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(294 کاربر)

گروه‌ها

(73 گروه)

بازدید

دایی جون
دایی جون
توسط amin.poursltan

با نهایت تعصف به علت حادثه دلخراشی که باعث فوت یکی از بستگانم شد چند روز اینجا نخواهم امد با تشکر

amin.poursltan
amin.poursltan

عاشق ابی هستم فقط ابی ...... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآببببببببببببببببببببیییییییییییییییییییییی روشن

amin.poursltan
amin.poursltan

تکمیل اطلاعات .... استان و شهر محل سکونت خود را مشخص نمایید. ..... . یادم نیست بچه کجام کسی میدونه بچه کجام

دایی جون
دایی جون
توسط amin.poursltan

هدیه ویژه دایی به دوستانم در گروه دانلود قسمت های ۱ تا ۱۰ : سریال پت ومت { [لینک] }

دایی جون
untitled03.jpg دایی جون
توسط amin.poursltan

حال گیری درحد ایرانی.....

دایی جون
0.jpg دایی جون
توسط amin.poursltan

.........

دایی جون
دایی جون
توسط amin.poursltan

@amin.poursltan اخ بیسواد کی اسمشو این طوری مینویسه ؟؟؟

amin.poursltan
amin.poursltan

رفتم کلی ادم کشتم یه قتل عام واقعا بزرگ کردم تمام دشمنام کشتم

دایی جون
دایی جون
توسط amin.poursltan

الان طا ها رو برده بودم سر سره سواری اومد پایین بهم میگه دایی : اینا این{کف پارک محافظ گذاشتن یکم لبش بلند شده } گذاشتن که ما بیایم پایین اینجامون درد بگیره {باسن شون }...حرف یه بچه 3.5 ساله

دایی جون
دایی جون
توسط amin.poursltan

نت افتظاح.. کسی نباشه باهاش کل بدندازی کلاً ضدحال از این بالا تر من برم توآب خودم خفه کنم برگردم

amin.poursltan
amin.poursltan

اخه انگار توی اسمونا دارم رانندگی میکنم

amin.poursltan
amin.poursltan

نمیدونم چرا منو با یه پسر 14 یا 15 ساله اشتباه می گیرند وقتی سنم می گم به این حالت نگاهم میکنند اولو بعد از هزار یک قسم

amin.poursltan
amin.poursltan

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.» زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند. شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.» زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.» شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

دایی جون
+ (33).gif دایی جون
توسط amin.poursltan

این بهترین چیزی که الان می تونم بگم ..... هرکس به طریقی دلما می شکند ... دوست جدا بیگانه جدا می شکند

amin.poursltan
beta-rr-50-racing-multi.jpg amin.poursltan

...

amin.poursltan
1Z4VGIP.JPG amin.poursltan