احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند...
احمد حسینی
دسـتـانـم شـایـد اما دلم نمی رود به نوشتن! این کلمات به هم دوخته شده کجا ، احساسات من کجا . . . ایـن بـار . . . نـخـوانـده مـرا بـفـهـم . . .