تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا // بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا **یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند // پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا ***حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم // قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا ... #کاظم-بهمنی
تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!