احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
عادت کرده ام به طعم قهوه ، به آدمهای پشت پنجره ی کافه...دستهایی که می روند ؛آدمهایی که نمی مانند ...به توکه روبرویم نشسته ای ، قهوه ات را به هم می زنی می نوشی می روی...یکی به آدمهای پشت پنجره ی کافه اضافه می شود...!!
احمد حسینی
دخترک رفت ولی زیر لب این رامیگفت: "اویقینا پی معشوق خودش میآید!" پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "مطمئناکه پشیمان شده برمیگردد!" عشق قربانى مظلوم "غرور"است هنوز . . .
احمد حسینی
سفر برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد. اما زندگي به من آموخت... براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،بايد قدري از آن دور شد!
احمد حسینی
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی ، که می دانی شکست می دهد روزی ، نفسهای دلت را ……
احمد حسینی
برای بودن گاهی لازم است که نباشی . . . شاید نبودنت بودنت رابه خاطر آورد . . . اما دور نباش . . . دوری همیشه دلتنگی نمی آورد ، فراموشی همین نزدیکی هاست !
احمد حسینی
مـــن هنـوز غـــرق گذشتــه ای هســتم ، کــه " نمـی گــذرد" !!!
احمد حسینی
بی هیچ صدائی می آیند، زمانی که نمی دانی در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و... بی هیج نشانی از دلت می گریزند، تا تمام چیزی که به یاد می آوری حسرتی باشد به درازای زندگی . چه قدر بی رحمند رویاهـا ...
احمد حسینی
غرور من که زسختی به کوه میمانست ، کمر به کشتن خود بست و خاک پای تو شد / دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت ، چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد ؟