احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد ، به زودی موفق میگردد . ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشكل است . زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند . . . (مونتسکیو)
احمد حسینی
عقیده بعضی انسانها بر مبنای عقده اشان شکل می گیرد . . .
احمد حسینی
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست / بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست * من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز / بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست * غمدیده ترین عابر این خاک منم من / جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست * در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا / مانند کویری که در آن قافله ای نیست * می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس / در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست * شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد / هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
احمد حسینی
عجب صبری خدا دارد ، چرا من جای او باشم!! همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد ، وگرنه من به جای اوچو بودم! یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل وفرزانه می کردم . عجب صبری خدا دارد!
احمد حسینی
معاون وزیر ارتباطات: مگر همه باید بنز سوار شوند؟
احمد حسینی
از سخـ ـن چینان شنیـــ ـــدم آشنایتـــ نیستم / خاطراتتــ را بیـ ــاور تا بگویـ ـم کیستـ ـم
احمد حسینی
بیستون کنده شد و عشق به جایی نرسید.........دیگر از تیشه فرهاد بدم می آید
احمد حسینی
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زیر باران پوسید آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
احمد حسینی
اگه مــَـن عـــــ♥ــــاشِقِ دیــــــوار بودَمــ ... تــــَـــرک می خوردُ یه پَنجـَـــره مـﮯ شـُد ! اگه ♥غـــَــــــمـِـ چِـشامـــو♥ آیـــــنه مـﮯ دید ... دِلـــِـــش دَرگیرِ این مَنظــَــره مـﮯشـُد ! اگه تنهـــ♥ـــاییمو به شــَـب مـﮯ گُفتَمــ ... همه شهــــرُ بَرامــ بــــیدار مـﮯ کـَرد ! اگه با کــــــوه دَردِ دِلــ♥ـــ مـﮯ کـَردَمــ ... صــِــدامـُــ لااَقل تِکـــرار مـﮯ کـَرد !
احمد حسینی
پشت میدون مین زمین گیر شده بودیم چند نفر داوطلب شدن با رفتن روی مین معبر باز کنن . . . . ! یکی شون چند قدم که رفت ، برگشت ، فکر کردیم ترسیده . . . . . پوتیناشو داد به همرزمش و گفت : تازه از تدارکات گردان گرفتم ، . . . حیفه . . . بیت الماله . . . پا برهنه رفت . . . !
احمد حسینی
این روزها همـه ، در حال قدم زدن هستند، به همراه وجــدانشان، در کـوچه های امروز ، شما چطور ... !؟