یه پیرمرد ِ مهربونی سر بلواری که خونه گرفتم ، نانوایی داره ... روز اول که رفتم نون بخرم گفتم آقا #یه دونه نون میخوام ... برگشت یه نگاه بهم کرد چرا یه دونه ؟ گفتم آخه یه #نفرم ... #تنها زندگی میکنم ... برگشت گفت #پسرم وقتش که بشه #اتفاق میافته برات! ایشالله خوشبخت بشی ... با حرفای ِ گرمش خیلی #حال کردم ... بعضی وقتی با بعضی از آدما که حرف میزنی اینقدر شیرین حرف میزنن دوست داری #کلامشون رو #ببوسی ...
من در ِ این دیدگاه رو قفل کنم ، آخه میترسم این #لیلی که من خوابش رو دیده بودم ، اونم خوابم رو دیده باشه ، بعد بیاد #دنبالر عضو بشه ، بعد بیاد من اینجا پیدا کنه ، بعد بگه ازت #انتظار نداشتم اینقدر #شیرین-عقل باشی ، احساس ِ مسئولیت به این میگن دیگه !!! به هیچکی نگیدآآآآآآآآآآ
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 24 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 7 دقيقه قبل