#مجید دلبندم ... #علی شومپتم ... #مسعودم شنبه ... نه واقعا می بینید این #دنبالر چه انتظارای ازم داره !!! ( صبحونه آماده کنم با دنبالر بخورم ... ناهارای ِ خوشمزه درست کنم با دنبالر بخورم ... ظرفای ِ کثیف رو بشورم دنبالر نگاه کنه فقط از همه اینا سخت تر پست های قشنگ بزارم ، دیدگاه بزارم ، خطاب بدم و.... آخه چرا این #دنبالر بهم یه وام نمیده خب ؟ مدیر ِ کپی . پیست ممنوع ، رفیق من که کپی و پیستی نیستم یه فکری به حالمون کن خب #سفارشمون رو به بچه های ِ بالا بکن بگو یه وام بهم بدن خب ؟!!! عجبا !!! من برم ناهار بسازم !!!
#دوست ِ من وقتی میخواهی بیایی ی ِ دیدگاه یا هر جایی نظر بدی ، قبلش حداقل ی ِ خورده طرفت رو بشناس ، ببینم چه فُرمی میپره ... اصن واسم این حرفا هیچی نیست ، چون قبلا از امثال تو ، چند نفر دیگه هم اومدن خصوصی دادن چرا تو توهم سیر میکنی ملودی کیه ؟! لیلی کیه ؟! lمیخواهی مُخ کی رو بزنی !!! اما اصن جوابشون رو ندادم تا بهترین جواب براشون باشه ... اما الان مینویسم که اونایی که قبلن هم بی جواب موندم جواب بگیرن . نه من رو تو #گور ِ تو میخوابونن نه تو رو ... اگه میبنی اینجا هستم و ی ِ چیزایی می نویسم فقط و فقط ب ِ خاطر دوستایی که باهاشون میگم و میخندم و باهاشون جورم مث ِ امیر ، رضا ، هامون ، مسعود ، محمد ، مجتبی ، حمید ، علی ، سپهر ، محمد-امین و ... آبجی فاطیما واقعی ام ، ندایی ، سعیده ، بیتا ، هاسمیک ، نازنین و ... اصنم واسم مهم نیست که ی ِ #غریبه چی در موردم فکر میکنه چه اینجا چه تو دنیای ِ واقعی ... اما به قول ِ بابام آدم وقتی میخواهد ی ِ چیزی رو ی ِ جا بنویسه یکم #مزه اش میکنه بعدش ... موفق باشی ... ذهن ِ آشفته ِ اَمـــَد ازت دلخور شد هر چی میخواهی فکر کن حالا ... آزادی ...
امروز صبح واسه تمدید دفترچه بیمه #مهدیه کوچولو ، فرشته عمو رفته بودیم تامین اجتماعی . بعد از دو بار پاسکاری ، بعضی از این منشی های به قول خودشون همه کاره ... بالاخره قضیه به اینجا ختم شد ، که تو اداره اصلی منشی دوم برگشت گفت : آقا این دفترچه دیروز صادر شده ، همکارمون تو اون شعبه اشتباه کرده ، شما رو فرستاده اینجا ... همونجا داغ کردم : ) برگشتم گفتم : خانم محترم اشتباه همکار شما یعنی نیم ساعت دوباره من تو این شلوغی به عقب برگردم ... دست این دخترم الان شکسته است ، من این دفترچه رو الان میخوام ... : ) . سعید بابای مهدیه اومد پیشم میگه آروم باش مهدیه که الان حالش خوبه دفترچه رو واسه فردا لازم میشه که گچ دستش رو وا کنیم : ) اما خانم منشی رفت و بالاخره دفترچه جدید رو آماده کرد ،ازشون گرفتیم و برگشتیم ... تو راه همش با خودم فکر میکردم چقدر خوب ِ آدم ، همیشه مراقب ِ عزیزانش باشه ، اما حیف که بعضی وقتا نمیشه ... !
#يکي از قشنگترين #آروزهام اينه ، اگه يه روز هم از عمرم مونده باشه ، تا اون وقت اين #رفيق هاي عزيز خودم را تو #دنياي واقعي از نزديک ملاقات کنم ، #حتي اندازه يه دست دادن ساده باهاشون .... #آرزومه خوب .!.!.!
تمام ِ آروزیم اینست با سر انگشتان ِ #لیلی واژه بچینم ... #واژه-هایی یکپارچه ِ از دل #شیرین و #فرهاد ... تو بگو باز آید بر دل ِ من کوک ِ دُنیایش با من .!.!.!
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 55 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 36 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 19 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبل