ahmad dastan
من غریبه ام ... رهگذران را هنوز هم نمی شناسم
ahmad dastan
سلام .... به نام خدای حسین ...
ahmad dastan
صدای تنهایی من را رها نمی کند ... دلم شکسته , مرهمی می خواهد ... دوستان یاریم کنید... سلام
ahmad dastan
مرا قلبی شکسته است از تنهایی ... سلام
ahmad dastan
صدای تنهاییت را خدا , چرا فریاد نمی کنی ؟؟؟
ahmad dastan
شاد باش ای عشق خوش سودای ما ...... ای طبیب جمله درد های ما ... ای دوای نخوت و ناموس ما ... بی تو افلاطون .........
ahmad dastan
سلامی به گرمای وجود صبح ... اِ الان که شبه
ahmad dastan
با غمی زیبا روزگارتان بگذرد ... وبا زیبایی یک غم از روزگار بگذرید ... نیومده رفتیم ... خداحافظ
ahmad dastan
منم گمشته ی شهر خدا .... سلام به همه
ahmad dastan
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت /سرها در گریبان است. /کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را/ نگه جز پیش پا را دید نتواند/ که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون/ که سرما سخت سوزان است /نفس کز گرمگاه سینه می آید برون /ابری شود تاریک /چو دیوار ایستد در پیش چشمانت/ نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک/ مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین /هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی... دمت گرم و سرت خوش باد /سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!