آیدا
بی تو در احساسی نشسته ام که برگ های پر پشت پائیزی در تأمّلی محزون در اطراف دلم می ریزند و روشنای مرده شان چه زرد بر من می تابد !
آیدا
تو باعث می شوی زندگی پای اش را از گلیم کهنۀ همین چهار فصل ِ خستهُ تکراری به افق های بی حصار ِ بارانُ رنگین کمان درازتر کند گاهی فکر می کنم تو در خیال منی تا در آغوش زندگی !
آیدا
از تو تا ویرونی من از تو تا مرز شکستن فاصله وا کردن در فاجعه صدای بستن
آیدا
آذر ماهی ها مثل ساحل آروم هستن .. اما خیلی ها مثل دریا بی قرارشونن.... بعـــــــــــله.....!
آیدا
" آذرماهی "که باشی ؛ بی آنکه بخــواهی تمام حرکاتت "خـــاص " ميشود ! نگــــاهت... عـــاشقی و دوست داشتنت... سکـــوت و کلامــت... احســـاس و مهــــربانی ات... صبــــوری و تحملت... حتی، غــــرور و لجبـــازی هايت هم جـــذابيـــتی خـــاص دارد