آیدا
آذر من آن مرد تنهاییست که رد میشود از کوچه ها، به تنهایی که زنی گذشته از او اما در اوج سکوتُ سردیُ سرما سیگاری به لب داردو گهگاهی میزند پُک ؛ خاطرات اول فصل را ...
آیدا
دنیایم را هم بخواهی ….میدهم !!!! فقط از کنارم که رد میشوی . نگاهت را ندزد…..
آیدا
نترسون بید و از باد نترسون خاک و از برگ نترسون عشق و از رنج نترسون ما رو از مرگ
آیدا
ماهی را در دریا به آتش می کشد بوسه ای که در چشمان توست !
آیدا
به خلوت لبانم که میایی فصل یخبندان لبانم از خجالت آب میشود باید دوباره لبانم را به طعم لبانت آغشته کنم ...