اين روزهـآ حِسے دارَم آمیختہ با دلتَنگے کَم مے آورم بازوانے مے خواهَم که تَنگـ در بَرم گیرنــــد اَما نَه هر بازوانے فقط حـصار آغوش تـــ ـ ـ ♥ـ ــو . . .
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من... و تنهایی من ... و تنهایی من ... و تنهایی من .... شبیخون ِ حجم " تو " را پیش بینی نمی کرد و خاصیت ِ عشق این است ...!!
رسیدن آداب دارد. . . . وقتی رسیدی باید بمانی، باید بسازی باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی که آرزویت بوده برسی ... وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی!
چه زیباست... که تو تنها نیاز من باشی! و چه عاشقانه است... که تو تنها آرزویم باشی! و چه رؤیایی است... این «لحظه های ناب عاشقی»!!! و من... همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را فقط با تو حس می کنم!