!L@
دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست ، اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه !
!L@
عاشق شدن الکی نیست ، عشق است که عاشقی را به وجود می آورد .
!L@
آره دنیا بنویس از شبای بی ستارم بنویس ، از چشای غم گرفتم بنویس ، از دل شکسته ی من بنویس ، از گریه های عاشقانم بنویس ، روی ابرها بنویس ، روی موج آبی هر دل تنها بنویس ، بنویس عاشق بود تنها بود !
!L@
خدا تنها معشوقی است که عاشقی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد .
!L@
خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند .
!L@
قرار بی قراری شد قرارم ، من احساس تو را در انتظارم ، ببین از دوریت بی روزگارم ، زمستانم که در سوگ بهارم ، من آن ابرم که خشکم ، نا ندارم ، که در اندوه دوری ها ببارم ، ستاره ، آسمان ، روز می شمارم ، عزیزم ، عاشقم ، مجنون و زارم ، بیا نوری بده بر تاری شبهای تارم ، که بی تو لعنتیست بر هرچه دارم ، نمی دانم که در دوری به قلبت ماندگارم ، ولی اما تو را تا حد جانم دوست دارم .
!L@
برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، برو باشد ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است بدان من گریه می کردم که از دنیا دلم تنگ است ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن .
!L@
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده می کرد ، من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا ، آنگاه نمی دانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت ؟
!L@
عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس ، قصاص زندگی را دید ، شلاق زمانه را خورد ، ولی عبرت نگرفت !
!L@
با گفتن اینکه : یافتن عشق غیر ممکن است ، وانع ورود عشق به زندگی خود نشو ، سریع ترین راه دریافت عشق ، بخشیدن آن به دیگران است .
!L@
عشق مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه ی زندگی اوست . (لرد بایرون)
!L@
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد .
!L@
واسه مشق شبت ۱۰۰ بار بنویس اونی که یادش نمی کنی به یادته .
!L@
من برای سال ها می نویسم ، سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند ، افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود ، همیشه یکی بود یکی نبود !
!L@
اندکی ابر می خواهم تا قطره قطره اشکهایم را در آن بکارم و وقت دور ، زیر ضربات شلاق گونه اش ، بی رحمانه تنبیه شوم ، چرا که گمان می کردم آرامش نزدیک است ! و این در دنیای من ، گناهیست نا بخشودنی .