!L@
یکی یکی می رفتیم و کاتب سرنوشتمان را با خطی زیرین می نوشت ، نوبت که به من رسید قلم از قلمدان افتاد و شکست ، کاتب با خط تیره و تار نوشت : اسیر نوشت .
!L@
خستگی ها برایم بی معنا می شود آنگاه که احساس می کنم تو در کنار من هستی .
!L@
چشم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو ، دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم و تمام دلتنگیهایم را با شعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم ، دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را در روی گل گونه هایت جاری سازم ، صورتت را از اشکهایم خیس کنم و تو محکمتر و بلندتر از همیشه به من بگویی خجالت بکش .
!L@
من از لمس یک برگ به حقیقت جنگل پی بردم و از یک حس دوست داشتن به عظمت خدا رسیدم .
!L@
سرسبز دل از شاخه بریدم و تو چه کردی ؟ افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی ؟ تنهایی و رسوایی بی مهری و آزار ، ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی ؟
!L@
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم ، دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود .
!L@
از باد پرسیدم پایان کار عشق چیست ؟ سری تکان داد و گفت نفرین بر این جدایی .
!L@
سه نفر تو قلب من جا دارند ، خدا ، مادرم ، پدرم ، آخی تو نیستی ؟ تو ضربان قلب منی !
!L@
هرچه زدم بی تو دلم وا نشد ، جز تو کسی باب دل ما نشد ، هرچه گنجشک شدم و به آسمون ها رفتم ، هم نفسی مثل تو پیدا نشد .
!L@
فریاد کشیدم که به عشقت گیرم ، اگر یک روز نبینمت میمیرم ، دل بستم و دیدمت که میخندیدی ، چون آخر این رابطه را میدیدی ، من ساده که خنده ات از عاشق شدن است ، دلخوش که همیشه بر لبت اسم من است ، رفتی و سرانجام ز دستت دادم ، از اوج ببین به خاک افتادم ، حالا تو و یارت من و این بد نامی ، رفتی نه وداعی بوسه ای و خبری .
!L@
آسمانم آبیست ، زندگیم اما بارانی ، بی تو مهتاب ترین ماه زمین می گرید ، با تو همه جانم ابدیت می نوشد .
!L@
آدمها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند ، همین که باران بند آمد خیلی ها چترهایشان را جا می گذارند .
!L@
چه سخته بی تو از بودن سرودن ، چه سخته بودن اما بی تو بودن ، چه سخته سخته با یاد تو بودن ، بدونه حس لمست زنده بودن .
!L@
تبه کردم جوانی را کنم خوش زندگانی را ، چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را .
!L@
دیشب چک عشق تو را به بانک محبت بردم ، بازهم حسابت خالی بود ، این بار چک را اجرا گذاشتم تا حکم دستگیری قلبت صادر شود .