دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

!L@

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و... درباره »
!L@
مرد - مجرد
امتیاز: 3063

دنبال‌شدگان

(234 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(214 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

!L@
!L@
در Coma

نیم نگاهت را به تمام دنیا نخواهم فروخت ، بی آنکه ذره ای به یادم باشی .

!L@
!L@
در Coma

از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست ، من خیس دلتنگی هایت شده ام .

!L@
!L@
در Coma

فراموش نشدنی ترین نصیحت ها آنهاییست که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ام .

!L@
!L@
در Coma

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی ، بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم .

!L@
!L@
در Coma

آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد ، مهتاب به سراغم می آید حتی اگر خسته باشد ، آسمانم ابریست اندکی زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند .

!L@
!L@
در Coma

این همه خونی که دنیا در دل ما میکند ، جای ما هرکس که باشد ترک دنیا میکند ، هر زمان که گویم فردا ترک دنیا میکنم ، تا که فردا میرسد امروز و فردا میکنم .

!L@
!L@
در Coma

ساده و پاک و بی هیاهو ، ساده به اندازه ی یک واژه خوشبختی ، دیگر نخواهم گفت : باران کی خواهد بارید ، می خواهم به انتظار بنشینم و دگر هیچ نگویم ، به خاطرت بسپار کسی سادگی را از چشمان تو آموخت و اندیشه اش قد کشید تا خود خدا ، اعتراضی نیست اگر مهتاب نباشد ، اعتراضی نیست اگر قاصدک نباشد ، ولی تو بمان تا آن طرف خوبی ها .

!L@
!L@
در Coma

سله بودم کویری ، اندرون سوزنده ترین آفتاب ، و تو تک دانه امیدم از دیار مرطوب ، باریدی ، پیوستیم ، اینک جنگلم من ، و هوای شرجی که تویی ، پادشاه بهارم من ، و تاج پوششم انبوه سبزینه ای که تویی

!L@
!L@
در Coma

سلام من اومدم

!L@
!L@
در Coma

وقتی دل تنها کالاییست که خدا شکسته ی آن را می خرد ، پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم ؟

!L@
!L@
در Coma

خواستم یک اس ام اس توپ واست بفرستم ، وسط راه منفجر شد همه فهمیدند دوستت دارم .

!L@
!L@
در Coma

هرگاه خبرهای بد را به عنوان یک نیاز به تغییر و نه یک خبر منفی پذیرفتید ، شما از آن شکست نخورده اید ، بلکه چیزهای تازه ای از آن آموخته اید . (بیل گیتس)

!L@
!L@
در Coma

من و تو هر دو درگیر یه حسیم ، همین حس غریب با تو بودن .

!L@
!L@
در Coma

گفتم که تو شیرین منی ، گفتی تو فرهادی مگر ؟ گفتم خرابت می شوم ، گفتی تو آبادی مگر ؟ گفتم ندادی دل به من ، گفتی تو جان دادی مگر ؟ گفتم ز کویت می روم ، گفتی تو آزادی مگر ؟ گفتم فراموشم مکن ، گفتی تو در یادی مگر ؟ گفتم خاموشم سالها ، گفتی تو فریادی مگر ؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتی نبر بادی مگر .

!L@
!L@
در Coma

پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم ، پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر ، شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد .