!L@
عدو با جان حافظ آن نکردی ، که با ما چشم آن ابروکمان کرد . (حافظ)
!L@
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ، هرگز از یاد من آن سرور خرامان نرود ، هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان ، دل به خوبان ندهد وزپی اینان نرود . (حافظ)
!L@
رواق منظر چشم من آشیانه توست ، کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست ، به لطف خال و خط ربودی از عارفان دل ، لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست . (حافظ)
!L@
الا یا ایها الساقی ادر کعسا و ناولها ، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها ، همه کارم زخودکامی به بدنامی کشید آخر ، متی ما تلق من تهوی دع دنیا و اهملها . (حافظ)
!L@
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق ، چهار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست ، می بده تا دهمت آگهی از سر قضا ، که بروی که شدم عاشق و از بوی که مست . (حافظ)
!L@
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم ، همراز عشق و همنفس جام و باده ایم ، برما بسی کمان ملامت کشیده اند ، تا کار ز ابروی جانان گشوده ایم ، ای گل تو دوش داغ سبوهی کشیده اید ،ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم .
!L@
دل از من برد و روی از من نهان کرد ، خدایا باکه این بازی توان کرد ، شب تنهایم در قصد جان بود ، خیالش لطف های بیکران بود . (حافظ)
!L@
که را گویم که این درد جانسوز ، که با ما نرگس او سرگران بود . (حافظ)
!L@
صبا گر چاره داری وقت وقت است ، که درد اشتیاقم قصد جان کرد ، میان مهربانان کی توان گفت ، که یار ما چنین گفت و چنان کرد . (حافظ)
!L@
می نالم از جدایی ای نازنین کجایی ، سوزم ز هجرت ای بهترین کجایی ، در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده ، در حسرت گل هستم ای باغبان کجایی ؟
!L@
وقتی خدا تو رو به لبه ی صخره هدایت می کنه بهش کاملا اعتماد کن ، فقط یکی از این دو تا اتفاق می افته : یا می گیردت وقتی می افتی ، یا بهت یاد میده پرواز کنی .
!L@
در اندرون همه ما خزانه ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می تواند آنچه را که در آرزوی آنیم ، برایمان فراهم کند .
!L@
عشق بها دارد ، من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم و یک دنیا اشک ، آری ، عشق بها دارد !
!L@
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم ، میدونی چرا ؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده !
!L@
دستانم تشنه ی دستان توست ، شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم ، با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم ، زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت .