!L@
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان ، تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی .
!L@
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من ، دل من داند و من دانم و دل داند و من .
!L@
ازش پرسیدم چقدر دوستم داری ؟ گفت : به اندازه شکوفه بهاری و چه راست می گقت ، چون شکوفه های بهاری مهمون دو روزه بودن .
!L@
هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند ، دوستشان دارند ولی عاشقان وقتی کسی را دوست داشته باشند زیبا می بینند .
!L@
امشب به خاطر غزل بخند ، امشب که از همیشه شاعرترم بخند ، تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی ، تا حس بودنت بشود باورم بخند .
!L@
تو را دوست دارم تنها به خاطر خودت ، تو را با همه خوبی ها و زیبایی هایت می پرستم ، وقتی نیستی دستانم به وسعت فاصله ها خالی است ، و به غریبی یک پرنده شب تنهاست ، شب هنگام که به خوابم می آیی و چشم باز می کنم و می بینم که نیستی نگاهم طعم باران می گیرد .
!L@
وقتی که بجز عشق هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد ، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافی است .
!L@
کلام آخر ، خدایا از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی کنار بگذار ، برای آن روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ، یک مشت ، اندازه ی یک لبخند ، یک خاطره اندازه ی یک نگاه ، تا دوباره بشکفد تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همه ی روح و قلب و جانمان را .
!L@
عاشق هر کس شدم او شد نصیب دیگری ، دل به هر کس دادم او زد به قلبم خنجری ، من سخاوت دیده ام دل را به هر کس می دهم ، شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام .
!L@
زندگی یعنی همین لبخند تو ، عشق هم یعنی کسی مانند تو .
!L@
خوب رویان بر سر بازار عشق ، با نگاهی دل فریبی می کنند ، ما که عمری دل به خوبان داده ایم ، پس چرا با ما غریبی می کنند .
!L@
از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستش دارم ، گفت بنویس بی تو فردایی ندارم .
!L@
بی خبر از هم خوابیدن چه سود ؟ بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است ، باید به فریادش رسید ، ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ گر نرفتی خانه اش تا زنده بود ، خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود ؟ گر نپرسی حال من تا زنده ام ، گریه و زاری و نالیدن چه سود ؟ زنده را در زندگی قدرش بدان ، ور نه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟
!L@
برای غنچه طلوع مهربان آفتابی ، به دنبال هوای خاطراتت ، تمام لحظه های زندگی را فدای آبی احساس پاکت می نمایم .