!L@
خود می گذرد ، عشق های می میرند ، رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند .
!L@
تفاوتی نمی کند که دوستم داشته باشی یا نه ، تنها وجودت مرا بس است از هرچه خواستی است چه با من باشی و چه بی من .
!L@
از طلوع عشق تا غروب سرنوشت و از غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوستت دارم .
!L@
وقتی که تقدیر من و تو دست ما نیست ، وقتی که فرقی بین نفرین و دعا نیست ، وقتی به لب داری هزار پرسش گنگ ، ولی به گوش تو جواب یک چرا نیست ، دیوانه شو ، دیوانه شو دیوانگی کن ، با ناشناس و آشنا بیگانگی کن ، از خیر این اندیشه بیهوده بگذر ، از سایه این گنبد وارونه بگذر ، جامی بزن آن سان که نشناسی سر از پا ، از خیر و شر این فلک بی دردسر آسوده بگذر .
!L@
ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ، ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که ، من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را ، تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را ، قانون دنیا تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست .
!L@
من مثل عاشقی با گل سرخ در دست نیامده ام تا در دل مردم رخنه کنم ! شعر من ، صدای یک محکوم به مرگ است ، مرگ تدریجی ، با شنیدنش ناله خواهی کرد ، و نفرین از زندگیم چنان با تو خواهم گفت : که از من دوری کنی ! هرگز نه شهرتی خواستم و نه ستایشی .
!L@
هنوز عاشقم با اینکه عشق برام یه کابوسه ، هنوز عاشقم با وجود اینکه عشق برام یه شکنجه است ، عاشق موندم چون با خودم قسم خورده بودم که عاشق بمونم ، با اینکه عشق یه بازیه من این بازی رو دوست دارم ، چون هم بازیه من تا آخرش می مونه و منو دوست داره ، با اینکه عشق زود گذره ولی من گذر این لحظه ها رو دوست دارم چون می دونم زندگی و عمر زودتر از عشق به پایان می رسه ، صادق باش ای عشق جاودان ، لایق باش ، لایق این دل پر از درد و من باش ، می دونم که تو لایقی .
!L@
باز دلم یاد شما می کند ، یاد همان لطف و صفا می کند ، این دل بی کینه همیشه تو را بر سر سجاده دعا می کند ، گرچه درون دل من جای توست باز دلم یاد شما می کند .
!L@
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت . (دکتر علی شریعتی)
!L@
گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس بشه نه اینکه اصلا نباشی تا نبودنت عادت بشه .
!L@
سرای دلم گرچه کوچک است اما پذیرای وجود نازنین توست .
!L@
تو را می خواهم و دانم که هرگز ، به کام دل در آغوشت نگیرم ، تویی آن آسمان صاف و روشن ، من این کنج قفس ، مرغی اسیرم .
!L@
شعر چشمانت را خواهم خواند ، با صدایی که از حنجره ایست که فقط ژست صدا در آن نیست .
!L@
موهاتو از رو صورتت بردار ، بذار چشای ماهت برا چشمام بتابه .
!L@
بهترین خاطره ی زندگیم از تو می گوید ، پس هنوز هم در آن بمان .